Skip to content

قبح بدیهی شعار مرگ بر کشورها و سوزاندن پرچم‌های آن‌ها/ محمد محبی

در فرهنگ ایرانی نیک اندیشی و نیک خواهی و قبح بد اندیشی، حتی برای دشمن هم یک ویژگی مثبت بوده است. به قول حکیم توس: “هر آن کس که اندیشه‌ بد کند/ به فرجام، بد با تن خود کند”.

شعار مرگ خطاب به کشور خصم و سوزاندن پرچم آن کشور، بی تردید از مصادیق توهین صریح، اساسی و به غایت خطرناک به دولت و ملت آن کشور است، و از آن‌جایی که این اعمال به خصومت بیش‌تر می‌تواند منجر شود و احتمال رویارویی نظامی را هم افزایش دهد و با توجه به این‌که بدترین فجایع حقوق بشری تاریخ، در جنگ‌ها به وقوع پیوسته است، لذا در این یاداشت سعی می‌شود که این اعمال از دو منظر یاد شده مورد تحلیل قرار گیرد.

توهین

توهین در لغت، به معنای سست گردانیدن (به قول فقها: الاهانه الاستخفاف) است و توهین کردن در اصطلاح حقوقی و قضایی، نسبت دادن هر فعل و ترک فعلی است که عرفاً مخالف حیثیت و احترام فرد، گروه یا ملت تلقی گردد. و یا انجام کاری که موجب احساس توهین به یک یا چند نفر و یا یک ملت شود.

عنوان توهین یک عنوان کلی است و به قول حقوقدانان، مصادیق آن متکثر است، و فحاشی یکی از مصادیق آن است.

فحش در اصطلاح، به هر کلام زشت و مستهجن و قبیحی گفته می‌شود که باعث اذیت و آزار شنونده گردد، فحش و ناسزا گفتن در لغت به معنی خارج شدن از حد اعتدال در گفتار است. و در اصطلاح، فحاشی به هر کلام زشتی اطلاق می‌گردد که برای تحقیر، توهین و کسرشأن طرف، به کار برده شود؛ هم‌چنین توهین شامل افتراء نیز می‌شود.

شعار مرگ بر کشورها، در خوش‌بینانه‌ترین حالت و در نگاه حداقلی رکن روانی جرم، مصداق بارز فحاشی است. چون هیچ چیزی به اندازه‌ی آرزوی مرگ، شنونده را آزار نمی‌دهد. و سوزاندن پرچم هم، مصداق بارز توهین به نمادهای ملی یک کشور و ملیت است.

متاسفانه در نظام حقوق کیفری ایران، توهین به نمادهای ملی کشورهای مختلف جرم انگاری نشده‌اند و فقط دو عمل “سوء قصد به مقامات خارجی” و “توهین به مقامات خارجی” در خاک ایران، جرم انگاری شده‌اند و برای آن‌ها مجازات بسیار سبکی در نظر گرفته شده است.

ماده‌ی ۵۱۶ قانون مجازات اسلامی (کتاب تعزیرات مصوب ۱۳۷۵) مقرر می‌دارد: “هرکس به جان رئیس کشور خارجی یا نماینده‌ی سیاسی آن در قلمرو ایران سوء قصد نماید به مجازات مذکور در ماده‌ی ۵۱۵ محکوم می‌شود؛ مشروط به این‌که در آن کشور نیز نسبت به ایران معامله‌ی متقابل بشود، والا اگر مجازات خفیف‌تر اعمال گردد به همان مجازات محکوم می‌شود”.

ماده‌ی ۵۱۷ آن قانون مقرر می‌دارد: “هرکس علناً نسبت به رئیس کشور خارجی یا نماینده‌ی سیاسی آن توهین نماید، به یک تا سه ماه حبس محکوم می‌شود؛ مشروط به این‌که در آن کشور نیز در مورد مذکور نسبت به ایران معامله‌ی متقابل بشود”.

در اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، ماده‌ی صریحی برای عدم توهین به نام و پرچم و کلاً نمادهای کشورها ذکر نشده است. این مسئله شاید به این دلیل بوده است که ممکن بود این محدودیت، باعث تفسیرهای موسع از مسئله‌ی توهین و ابزاری برای محدودیت آزادی بیان شود. اما بر اساس ماده‌ی ۱۹ “میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی” که در مورد آزادی بیان است، تصریح شده است:

۱-  هر کس حق دارد که نظرات خود را بدون دخالت و مانع بیان دارد.

۲-  هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی کسب دانش، گرفتن و دادن اطلاعات و هر نوع عقایدی، بدون توجه به چگونگی ارائه‌ی آن به طور زبانی یا نوشتاری یا چاپی و در شکل هنری یا به هر وسیله‌ی دیگری که خود انتخاب می‌کند، است.

۳-  اعمال حقوق ارائه شده در بند ۲ این ماده که همراه با وظایف ویژه و مسئولیت‌ها است، ممکن است که تابع محدودیت‌های معینی قرار گیرد. این (محدودیت‌ها)، فقط باید بنا به ضرورت‌های ذیل و به وسیله‌ی قانون انجام گیرد:

الف) برای احترام حقوق یا حیثیت دیگران

ب) حفظ امنیت ملی یا نظم و سلامت و اخلاق عمومی

محدودیت‌های مشخص شده در این ماده کاملاً مشخص است و جای هیچ‌گونه ابهامی را در مورد عدم توهین به نمادهای ملی کشورها باقی نمی‌گذارد. بی شک توهین به نام کشورها و پرچم‌های آن‌ها، با احترام به حیثیت و حقوق مردم آن کشورها در تضاد آشکار است. توهین هم‌چنین سلامت و اخلاق عمومی در هر جامعه‌ای را مورد خدشه جدی قرار می‌دهد و اگر توهین در یک جامعه تبدیل به یک “عادت واره” شود، بازگردادندن اخلاق به آن جامعه بسیار سخت خواهد بود. از طرفی توهین‌های بی حدوحصر به نام، پرچم و نمادهای یک کشور باعث خصومت هرچه بیش‌تر شده و این می‌تواند به امنیت ملی و صلح خدشه وارد کند که در ذیل به طور مفصل به آن پرداخته می‌شود.

افزایش خصومت

بی تردید وقتی یک شخصی صراحتاً می‌گوید “مرگ بر آمریکا” هم معنای مرگ مشخص است و هم معنای آمریکا. کلمه‌ی “آمریکا” لزوماً فقط بر معنای دولت آمریکا، و یا سیاست‌های احتمالاً خصمانه‌ی آن هم دلالت ندارد؛ لفظ “آمریکا”، حداقل بر کل کشور ایالات متحده آمریکا با بیش از ۹ میلیون کیلومتر مربع وسعت و افزون بر ۳۰۰ میلیون نفر جمعیت، و حداکثر بر کل قاره‌ی آمریکا (با بیش از ۴۰ کشور در آمریکای شمالی، جنوبی، مرکزی و حوزه دریای کارائیب) دلالت دارد. دلیل این همه اصرار بر توهین و آرزوی مرگ بر این همه ساحَت انسانی را نمی‌توان درک کرد!

احترام به انسان یکی از اصول مسلم تربیت، و نشان رشد و شکوفایی فرهنگی و لازمه‌ی ایجاد روحیه‌ی بشردوستی و تحکیم مبانی اخلاقی و قوام پایه‌های صلح و دوستی و از اصول مهم حقوق بشر است. و از سوی دیگر، عدم رعایت این صفت نیک، موجب اختلافات، کدورت‌ها، دشمنی‌ها و احیاناً جنگ‌های کوچک و بزرگ، قتل عام‌ها و کشتارهای دسته جمعی گردیده و هزینه‌های سخت و سنگینی را بر فرد و جامعه تحمیل خواهد کرد.

منظور از احترام گزاردن به ملت‌ها، ارج نهادن به آن چیزی است که نزد آن‌ها عزیز و گرامی است و افراد بدان تعلق دارند. آن امور ممکن است که حیثیت و موقعیت اجتماعی ملت‌ها، اموال، سلامتی جسمی و روحی افراد، ملیت کشورها، نام کشورها، پرچم و نمادهای ملی کشورها و ملل گوناگون باشد که نزد انسان‌ها عزیزترین و پربهاترین چیزها است؛ به طوری‌که اغلب، برای حفاظت و مواظبت از این موارد از بذل مال و جان دریغ نمی‌کنند.

حالا در نظر بگیریم که دو دولت ایران و آمریکا به مرحله‌ای از تنش برسند که به رویارویی نظامی تمایل پیدا کنند؛ آیا در چنین جنگ احتمالی، تصاویر آتش زدن پرچم آمریکا در ایران، در ذهن سرباز و افسر آمریکایی مجسم نخواهد شد؟ آیا این مسئله به افزایش انگیزه‌ی افراد در جنگ و ارتکاب جنایات جنگی منجر نخواهد شد؟ جیمز متیس، وزیر دفاع دولت ترامپ، که از تفنگداران دریایی آمریکاست، هنوز هم کینه‌ی کشته شدن صدها تفنگدار دریایی آمریکایی در لبنان بر اثر انفجار برنامه ریزی شده توسط نیروهای مورد حمایت ایران را در دل دارد و هیچ ابایی از تصریح بر آن هم ندارد. آیا شعار مرگ و آتش زدن پرچم، این کینه‌ها را افزایش نمی‌دهد؟

سخن آخر

برای انتقاد، مخالفت، مقابله به مثل، پاسخ به دشمنی و حتی نفسِ دشمنی، صدها راه وجود دارد، ولی نمی‌دانم چرا در برخی کشورها از جمله ایران –به خصوص ایرانِ دورانِ حاکمیتِ جمهوری اسلامی-، بدترین و نامناسب ترین راه‌ها انتخاب می‌شوند؟ نمی‌دانم چرا در گفتمان ما ایرانیان، فقط مرگ، حق دشمن و مخالف است؟ حتماً در مقاطع مختلف این شعار “مرگ بر …” را شنیده‌ایم. بحث آمریکا یا اسرائیل نیست. به احتمال زیاد، بسیاری از ایرانیان اساساً خود را دشمن آمریکا نمی‌دانند و این شعار ساخته‌ی ایدئولوژی حاکم بر ایران است. من حد نهایت فرض را می‌گیرم، فرض بگیریم که ایرانیان و تک تک مردان و زنان ایرانی بابت کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بابت ساقط کردن هواپیمای مسافربری و کشتن نزدیک به ۳۰۰ انسان بی‌گناه سوار بر آن هواپیما توسط نیروی دریایی آمریکا بر فراز خلیج فارس، بابت مسائلی که در جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد، بابت تحریم‌های مختلف، و غیره از دست دولت آمریکا عصبانی باشند و این دولت را دشمن سرسخت خود بدانند؛ حتی در این صورت هم شعار مرگ و سوزاندن پرچم، نه توجیه اخلاقی، نه توجیه عقلی و نه توجیه شرعی دارد.

یک ملت فرهیخته و متمدن اگر هم با کسی یا کشوری یا تفکری مخالفت و دشمنی داشته باشد، با “شعار” به مصاف آن نمی‌رود، بلکه با “شعور” می‌رود. و جالب است که تفاوت “شعار” با “شعور” در لفظ فقط یک کلمه است، اما در معنا، یک دنیا فاصله بین این دو وجود دارد. یک ملت متمدن با علم و دانش و صنعت و کوشش به مقابله با مخالف یا دشمن خود می‌رود. حتی اگر جنگ نظامی هم داشته باشد، با سلاح به مصاف آن کشور می‌رود و جانانه می‌جنگد. دیگر این شعار مرگ و سوزاندن پرچم چه صیغه‌ای است!؟ در ادبیات حماسی ایران، به خصوص در شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی و در جنگ‌های گوناگونی که در این اثر فاخر از آن‌ها یاد شده است، لزوم برخورد فاخرانه و از موضع فرزانگی و جوانمردی با دشمن سرسخت هم تاکید شده است. در این “حماسه‌ی ملی” جنگ و خصومت مقابل خِرَد قرار گرفته است و تمامی پهلوانان و جنگ آوران، در همه‌ی آوردگاه‌ها سعی دارند که از خصومت بکاهند و از بروز جنگ جلوگیری کنند و برای طرف مقابل خود مرگ نخواهند. و خِرَد را جانشین تخاصم کنند.

جهانا شگفتی ز کردار تست

هم از تو شکسته هم از تو درست

ازین دو یکی را نجنبید مهر

خرد دور بد مهر ننمود چهر

همی بچه را باز داند ستور

چه ماهی به دریا چه در دشت گور

نداند همی مردم از رنج و آز

یکی دشمنی را ز فرزند باز

همی گفت رستم که هرگز نهنگ

ندیدم که آید بدین سان به جنگ

مرا خوار شد جنگ دیو سپید

ز مردی شد امروز دل ناامید

خدمات جنسی به زنان پولدار توسط مردان تن فروش

در سالهای اخیر بازار فحشا شکل جدیدی پیدا کرده است.علاوه بر زنان و دختران در بخش‌هایی از تهران دیده شده است که پسران نیز در ازای دریافت پول،خود را به زنان متمول می‌سپارند.حتی خانه‌های تیمی‌پسران نیز شکل گرفته است. این موضوع متاسفانه روز به روز رو به پیشرفت است و بعضی ازمردان و پسران با این کار امرار معاش می‌کنند.به نظر می‌رسد پسران و مردانی که به تن فروشی روی می‌آورند درآمد بیشتری نسبت به زنان دارند اما سعی می‌کنند، کارخود را پنهان ‌کنند. ازدواج‌های نامتعارف در بعضی از خانواده‌ها باعث شده است که این شکل از تن فروشی شکل گیرد و ریشه این مسائل را می‌توان در فقر فرهنگی و مالی جستجو کرد.

به گزارش هرانا، روزنامه مردم سالاری گزارشی تحقیقی درباره پدیده مردان تن فروش منتشر کرده که در ادامه میخوانید؛

عقربه‌های ساعت وقتی از ۹ شب می‌گذرد، در خیابان‌های کد دار شهر کنار خرید و فروش لباس و مواد غذایی و دیگر اقلام مصرفی، بازار دیگری نیز شکل می‌گیرد.

بازاری که در آن تن، خرید و فروش می‌شود. در این بازار ماراتن ماشین‌ها و انسان‌هایی را می‌توان دید که برای خرید بهتر به رقابت می‌پردازند و پس از معامله غیر‌قانونی اما علنی، با افتخار از خرید خود از جلوی دیدگان دور می‌شوند. در این میان این بازار به میزان فراوانی پر درآمد و گسترده شده که خانه‌های تیمی‌فراوانی در شهر شکل گرفته است. افراد زیادی به عنوان رابط‌های موتورسوار نیز در این بازار درآمدهای فراوانی کسب می‌کنند. یک بازار پنهان در دل شب، که به صورت غیر قانونی اما علنی به کار خود ادامه می‌دهد و در نقاط مختلف شهر نفوذ کرده است.

بر همین اساس سعی کردیم از زندگی این قبیل افراد سر در بیاوریم و عمق فاجعه‌ای را که در شب‌های تاریک این شهر رخ می‌دهد به تصویر بکشیم.

پرده اول

از جمعیت زنان خیابانی آمار دقیقی وجود ندارد. اما طبق تحقیقات «مردم‌سالاری» اکثر زنانی که به فساد روی آورده‌اند، این کار را برای امرار معاش انجام می‌دهند. البته بسیاری از آنها بعد از مدتی معتاد به مواد مخدر می‌شوند و همین امر باعث فساد بیشتر در این زنان می‌شود. اما موضوع اصلی که بسیار به آن کم پرداخته می‌شود،چرایی وجود مردانی است که در خیابان‌ها به دنبال کالای مطلوبشان هستند. مشکلات اقتصادی و عوامل فرهنگی و رسانه‌ای در سالهای اخیر باعث شده است که آمار ازدواج کاهش یابد و همینطور به آمار طلاق‌ها افزوده شود. همین امر نیز باعث رشد روز افزون فساد و فحشا در سطح شهر شده است. از سوی دیگر گسترش خانه‌های تیمی ‌در سطح شهر وشکل گیری آنها در کنار منزل‌های افراد آبرومند باعث گول خوردن دختران و زنان بسیاری شده و آنها را وارد این بازار کثیف کرده است.

صحنه نخست:آرزوی مرگ

جلوی در بام تهران ایستاده‌اند. دختر وسطی سیگاری می‌کشد و دودش را با نظم خاصی از دهانش خارج کند. می‌گوید:« پدر و مادرم پزشک هستند. نیازی به پول ندارم. اما از زمانی که یادم می‌آید هیچ کس به من محبتی نکرده است. مادر و پدرم سالهاست که من را نمی‌بینند و حتی نمی‌پرسند که شبها کجا می‌روم. همین موضوع باعث شده به این کار روی بیاورم.» گلارا به شیشه نیز اعتیاد دارد و به جای پول از مشتری‌هایش مواد می‌گیرد. او دو ماه پیش ۲۰ ساله شده است. همانطور که سیگارش را به زمین می‌اندازد و با پاشنه ده سانتی کفشش بی‌معطلی فیلتر سیگار را له می‌کند ادامه می‌دهد:«وقتی آدمی‌آرزوهایش تمام شود، دیگر چیزی برایش مهم نیست.»

همان لحظه تویوتا کمری جلوی پایش می‌ایستد و بعد از کمی‌چانه زدن سوار ماشین می‌شود. ماشین با سرعت زیادی به حرکت در می‌آید و چشمان دو دختر دیگر بر روی ماشین می‌ماند. دختر دیگر که موهای بلند مشکی دارد و از زیر شالش نمایان است، می‌گوید:«سه روز است که کسی سوارم نکرده و کنار خیابان‌ها خوابیده‌ام. من حتی پیشنهاد ۵ هزار تومان هم می‌پذیرم. فقط جای خوابی در این سرما می‌خواهم.» قطره اشکی از میان مژه‌های بلندش خارج می‌شود و ادامه می‌دهد:« از دست نامادریم فرار کردم و مدتی در خانه‌ای تیمی‌زندگی می‌کردم. اما بهم تهمت دزدی زدند واز آنجا بیرونم انداخته‌اند.» او از اینکه سوار ماشینی شود و بعد در خانه با چندین نفر روبرو شود وحشت دارد و با اشکهایی که شدت گرفته است، می‌گوید:«دلم می‌خواهد تمام پول‌هایی را که در می‌آورم آتش بزنم اما چاره‌ای ندارم.»

سمیه که تمام مدت گوشه‌ای ایستاده است و به حرف‌های دختر با موهای مشکی بلند گوش می‌دهد، زیر لب می‌گوید:«دعا کن زودتر بمیریم.» بدون اینکه چیز دیگری بگوید در تاریکی شب گم می‌شود.

صحنه دوم: فحشای شیک!

نمای برج که از نوع معماری یونانی است، هر چشمی‌را به خود مجذوب می‌کند. این برج در یکی از مناطق شمال شهر تهران قرار دارد. لابی شیک و لاکچری خبر از گران‌قیمت بودن آپارتمان‌های این برج می‌دهد. دختر قد‌بلند و بسیار زیبایی درب آپارتمان را باز می‌کند. با چشم می‌توان حدس زد که متراژ آپارتمان حدود ۲۰۰ متر است.

با اینکه جلوی درب آپارتمان تابلویی مبنی بر آتلیه عکاسی نیست اما به راحتی با وسایل موجود درآنجا می‌توان فهمید که از این مکان به عنوان آتلیه عکاسی استفاده می‌شود. بعد از چند دقیقه زنی با موهای شرابی و آرایش ملایم وارد می‌شود. خانم‌ هاشمی‌ صاحب این خانه است و شغل رسمی‌ او عکاسی است؛ اما کار این آپارتمان به همین جا ختم نمی‌شود.

خانمی‌ که لیوان شربت خود را می‌نوشد، می‌گوید:« مادر من سالها دختران زیادی را تعلیم داده است و بعد از مرگش من این کار را انجام می‌دهم.» او با بادی که به غبغب می‌اندازد ادامه می‌دهد:«البته من بسیار شیک عمل می‌کنم. اولین بار با خواهرم شروع کردیم. ما مردهای ثروتمندی را در نظر می‌گیریم و فقط با آنها کار می‌کنیم. دخترها پیش ما امنیت دارند و پول خوبی در می‌آورند.» در همین حین مرد قوی هیکلی وارد می‌شود و او را صدا می‌کند.بعد از خروج او دختر قد بلند که خواهر خانم او نیز است؛ همانطور که سومین سیگارش را روشن می‌کند، می‌گوید:« من از کارهای خواهرم خسته شده‌ام. سه سال است که ناراحتی اعصاب گرفته‌ام. خواهرم حتی از من هم برای پول درآوردن استفاده می‌کند.» ابروهایش را که با مداد قهوه‌ای پهن کرده به هم گره می‌خورد و با بغض ادامه می‌دهد:«دوست دارم ازدواج کنم و از دست این خانه، خواهرم و دخترهایی که به اینجا می‌آیند راحت بشوم. از اینکه مردان پیر و پولدار را تیغ بزنم، خسته شده‌ام.» اما به اعتقاد خودش راهی برای بیرون آمدن از این باتلاق ندارد.

صحنه سوم:مردان متاهل

«بیشتر، مردان متاهل مشتری من هستند» . در قسمت مردانه مترو سوار شده است. در هر ایستگاه به یک مرد نزدیک می‌شود و زیر لبی چیزهایی می‌گوید. همانطور که زیر چادر رژ لبش را پر رنگ می‌کند،می‌گوید:«شوهرم ۵ سال پیش به زندان افتاد و خرج ۴ بچه به عهده من افتاد. سه سال اول را درخانه مردم کار می‌کردم. بیشتر خانه‌هایی که می‌رفتم، مرد خانه بعد از مدتی به من پیشنهاد می‌داد و من مجبور می‌شدم از آنجا بروم. بعد با خانمی‌ که همسایه روبرویم بود آشنا شدم. او به من گفت تا جوانم از این فرصت استفاده کنم؛ چم و خم کار را مدتی به من یاد داد. من هم بعد از مدتی کارم را در مترو شروع کردم و قیمتم از ۵۰ هزار تومان تا ۲۰۰ هزار تومان است.» مردی با کت و شلوار خاکستری وارد مترو می‌شود. او به سمت مرد می‌رود و زیر لب چیزهایی به مرد می‌گوید. مرد از جیبش ۵۰ هزار تومان در می‌آورد و کف دست زن می‌گذارد. ایستگاه بعد نیز سریع خارج می‌شود. او سریع پول را در کیفش می‌گذارد و ادامه می‌دهد:«اقدس خانم به بعضی از زن‌های دیگر محله نیز آموزش داده است. آنها وارد این کار می‌شوند، چون پول خوبی می‌توانند از این راه در بیاورند و به شوهرهایشان کمک مالی کنند. البته اقدس خانم هم در این بین درصد خود را می‌گیرد.» بلند می‌خندد و می‌گوید:«شوهر بعضی از آنها می‌دانند زنشان چگونه پول در می‌آورد؛ ولی به خاطر اینکه پول خوبی به دست می‌آورند سکوت می‌کنند.» او سی و چهار سال سن دارد و فرزندانش بزرگ می‌شوند بدون اینکه بدانند مادرشان با چه پولی‌ شکم آن‌ها را سیر می‌کند.

صحنه چهارم:آرزوهای رنگی گلبرگ

دور هم ماهواره نگاه می‌کنند و تخمه می‌شکنند. گلبرگ دختری با چشمان آبی‌رنگ است که فقط ۱۵ سال سن دارد. اومی‌گوید:«ما منتظر می‌مانیم که رابط بیاید و یکی از ما را ببرد یا کسی را با خود بیاورد.» او یک سال می‌شود که از خانه فرار کرده و از همان اول با گروه اکبر آشنا شده است. گلبرگ از آرزوهای دور و دراز خود می‌گوید:«شنیده‌ام مشتری یکی از دخترها عاشقش می‌شود و با او ازدواج می‌کند. من هم خیلی دعا می‌کنم که این اتفاق برایم بیفتد.»همانطور که هق هق می‌کند به اتاق داخل راهرو پناه می‌برد. سودابه با پوزخندی که کنار لبش است، می‌گوید:«تازه کار است و هنوز رویابافی می‌کند. دخترانی که یک بار پاهایشان به این خانه‌ها برسد از نظر جامعه مرده‌اند. وقتی خانواده‌هایمان نمی‌خواهند ما را ببینند از دیگران چه انتظاری می‌توان داشت.» نرگس بلند می‌خندد و می‌گوید:«اگر یک روز در خیابان بماند وبا ۲۰ هزار تومان مجبور به فحشا شود، قدر این جا را می‌فهمد.» نرگس ده سال است که تن فروشی می‌کند و از اینکه وارد خانه‌های تیمی‌شده است ابراز خوشحالی می‌کند.

او می‌گوید:«تا چند سال پیش کنار خیابان می‌ایستادم و خیلی وقت‌ها پولم را نمی‌دادند و یا با توقع‌های نامتعارف روبرو می‌شدم.اما در این خانه امنیت دارم و قیمتم از ۳۰ هزار تومان به ۱۰۰ الی ۲۰۰ هزار تومان رسیده است.» او از نگاه‌های مردان در لحظه انتخابشان متنفر است.بعد از چند لحظه سکوت ادامه می‌دهد:«تحمل اینکه یک نفر به قصد لذت نگاهم کند بدم می‌آید.اما با عضویت در این گروه کمی ‌احساس امنیت می‌کنم.»او معتاد است و از راه تن فروشی مواد خود را تهیه می‌کند.

در ادامه می‌گوید:«اولین بار شوهرم که معتاد بود،مجبورم به تن فروشی کرد.بعد از مدتی هم خودم معتاد شدم و حالا هم کارم به اینجا کشیده شده است.» اما سودابه شرایط متفاوتی دارد و حامل ویروس اچ.ای.وی است.

او با لبخندی که انگار بر روی لبانش مهر شده است می‌گوید:«حدود یک سال پیش فهمیدم ایدز دارم.نمی‌دانم از چه زمانی و توسط چه کسی به این ویروس مبتلا شده‌ام و ممکن است افراد زیادی را مبتلا کرده باشم.» مقداری صدای تلویزیون که سریال ترکیه ای نشان می‌دهد را کم می‌کند و ادامه می‌دهد:«خیلی وقت‌ها دلم برای همسر بعضی از این مردان که بی‌گناه فقط برای لذت یک ساعته مرد زندگیشان مبتلا به ایدز می‌شوند،می‌سوزد.»

نرگس با کنایه می‌گوید:«دلت برای خودت بسوزد که اگر اکبر از اینجا بیرونت کند دیگر جایی برای زندگی نداری.» او در ادامه می‌گوید:«بیشتر این خانه‌های تیمی‌با هم در ارتباط هستند و رابط‌های مشترکی دارند.به همین دلیل اگر کسی را از یک خانه بیرون کنند ممکن است، دیگر نتواند عضو گروه دیگری شود.» خانه آنها در اطراف یکی از خیابانهای مرکزی تهران قرار دارد و ساختمان خانه بسیار قدیمی‌است.

صحنه پنجم: فحشای مدرن

«دختران و پسرانی که با ما شروع به کار می‌کنند،حدود ۳ الی ۵ ماه تحت آموزش قرار می‌گیرند.»پرویز و آتوسا، زن و شوهری هستند که دختران و پسران را آموزش می‌دهند تا روش‌های نوین فحشا را ارائه دهند. پرویز می‌گوید:«در چند سال اخیر روش‌های گذشته از مد افتاده است و الان روابط افراد با حضور یک زن و شوهر مد شده است.» این زن و شوهر یک باشگاه ورزشی دارند که در صبح مخصوص بانوان است و شبها مردان در آنجا ورزش می‌کنند.آتوسا در ادامه می‌گوید:«بیشتر مشتریان را در همین باشگاه پیدا می‌کنیم.نصف در آمد دختر و پسرها نیز مال ما است.»پرویز معتقد است که کار آنها بسیار تخصصی و به روز است و آنها از درآمد خود راضی هستند.آتوسا می‌گوید:«ما ممکن است شبی ۲۰ میلیون تومان بدست بیاوریم و این موضوع باعث شده است که ما به فکر گسترش کارمان نیز بیفتیم»!

پرده دوم

در سالهای اخیر بازار فحشا شکل جدیدی پیدا کرده است.علاوه بر زنان و دختران در بخش‌هایی از تهران دیده شده است که پسران نیز در ازای دریافت پول،خود را به زنان متمول می‌سپارند.حتی خانه‌های تیمی‌پسران نیز شکل گرفته است.این موضوع متاسفانه روز به روز رو به پیشرفت است و بعضی ازمردان و پسران با این کار امرار معاش می‌کنند.به نظر می‌رسد پسران و مردانی که به تن فروشی روی می‌آورند،افسردگی زنان روسپی را تجربه نمی‌کنند.همچنین درآمد بیشتری نیز نسبت به زنان دارند اما سعی می‌کنند، کارخود را پنهان ‌کنند. ازدواج‌های نامتعارف و غرب زدگی در بعضی از خانواده‌ها باعث شده است که این شکل از تن فروشی شکل گیرد و ریشه این مسائل را می‌توان در فقر فرهنگی و مالی جستجو کرد.

صحنه ششم:سیکس پک عامل مهم

«زن‌ها به سراغ من می‌آمدند و من به دلیل مشکلات مالی پذیرفتم.»سامان مربی بدنسازی است و لیسانس تربیت بدنی دارد.همانطور که سیب زمینی‌های آب‌پز جلوی رویش را می‌خورد،می‌گوید:«چندین بار در خیابان زنان به من پیشنهاد داده بودند.اما من از این کار بدم می‌آمد.اما با بیمار شدن مادرم و هزینه‌های بالای درمان مجبور به این کار شدم.»اکثر دخترانی که از کنار سامان می‌گذرند او را با دقت نگاه می‌کنند.او ادامه می‌دهد:«اولین بار را با خانم بسیار زیبایی که همسر مسنی داشت بودم و برای یک هفته ۱۲ میلیون تومان به من پول داد.همین پول بی زحمت باعث شد که به این کار ادامه دهم.»سامان عامل اصلی درآمد بالایش را سیکس پک و صورت زیبایش می‌داند.او می‌گوید:«من تا زمانی که قصد ازدواج نداشته باشم به کارم ادامه می‌دهم.»سامان این کار را برای مردان بد نمی‌داند، با این حال دوست ندارد کسی از کارش با خبر شود.

صحنه هفتم:پول برای ازدواج

سه نفری باهم زندگی می‌کنند.امیر حسابدار یک شرکت است و ۲۸ سال سن دارد.او از همه جذاب‌تر است و سالهاست بدنسازی کار می‌کند.کمی‌از چایی داخل فنجانش را می‌نوشد و می‌گوید:« من از کاری که انجام می‌دهم،پشیمان نیستم.چندین زن متمول را می‌شناسم که پول خوبی به من می‌دهند.»کامی‌که پسر دیگر است با خنده در ادامه می‌گوید:« امیر کلی کتاب خوانده است که چگونه با زنان رفتار کند.»امیر با لبخند می‌گوید:«من با علاقه این کار را انجام می‌دهم و سعی می‌کنم ظرافت‌های زنانه را بشناسم.در ازای کاری هم که انجام می‌دهم از ۶۰۰ هزار تومان به بالا می‌گیرم.»کامی‌در ادامه با غیظ می‌گوید:«امیر خوب پول می‌گیرد چون سیکس پک دارد.اما من از سیصد هزار تومان به بالا می‌گیرم.البته من ترجیح می‌دهم بیشتر مشتریانم زنان زیر ۵۰ سال باشند؛ ولی همیشه دنیا بر وفق مراد من نیست.»

بهروز که با نامزدش تلفنی مشغول حرف زدن بود،قطع می‌کند و می‌گوید:«من ۳ سال است که این کار را انجام می‌دهم،تا پول خوبی برای ازدواجم جمع کنم.»سیگاری روشن می‌کند و ادامه می‌دهد:« کار پردرآمدی است ولی به همان اندازه حال آدم را بد می‌کند.من اولین بار به خاطر چکی مجبور به این کار شدم و بعد دیدم که از این راه می‌توانم پول سنگینی در بیاورم.» امیر و کامی ‌از کار خود راضی هستند.اما بهروز دوست ندارد نامزدش و هیچکس دیگر از تن فروشی‌اش با خبر شود.او شب‌ها با وحشت اینکه نامزدش از کارش اطلاع پیدا کند بارها از خواب می‌پرد.

صحنه هشتم:مردان فاحشه نیستند

دیوارها،سقف و زمین کافی‌شاپ از جنس چوب است.بوی سیگار و توتون از همه جا می‌آید.فرهاد جامعه شناسی می‌خواند و از شهرستان برای تحصیل به تهران آمده است.او می‌گوید:«من برای تحصیل در تهران به پول نیاز داشتم و روزی در خیابان فرشته قدم می‌زدم، که خانم مسنی بهم پیشنهاد داد.از آن روز در این کار افتاده‌ام.»فرهاد از ۸۰۰ هزار تومان به بالا می‌گیرد.همانطور که قهوه تلخش را می‌نوشد،ادامه می‌دهد:«هزینه‌های زندگی‌ام از زمانی که به این کار مشغول شدم بسیار افزایش یافته است.چون باید به خودم و لباس‌هایم برسم.»او دیگر نمی‌تواند مثل گذشته زندگی کند به همین دلیل به تن فروشی ادامه می‌دهد.در آخر با لبخندی می‌گوید:«من زن نیستم که فاحشه خوانده شوم.از درآمدم و کارم راضی هستم.»او از زنانی که برده می‌خواهند بیزار است و سعی می‌کند مشتریانش از این نوع نباشند.

پرده آخر

با پاک کردن صورت مسئله نمی‌توان وجود مسئله را انکار کرد. مساله‌ای که امروز به شکل فاجعه‌ای در شهر تبلور یافته است. شاید به جای انکار کل موضوع، بهتر است به فکر یک راهکار باشیم؛ قبل از آنکه خیلی دیر شود.

نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی زورشان بە شیر زنان کرد نرسید.

زورشان به زنان كورد نرسيد!!!!
سردشت؛نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی زورشان بە زنان نرسید.

ریزش بهمن جان ۴ کوله‌بر را در خوی گرفت

چهار کوله‌بر در اثر ریزش بهمن در شهرستان خوی جان خود را از دست دادند. جستجو برای یافتن آخرین جان باخته این حادثه ادامه دارد.

به گزارش خبرگزاری هرنا به نقل از مهر، بر اثر ریزش بهمن در روستای ترس آباد از توابع بخش قطور شهرستان خوی چهار نفر کوله‌بر جان خود را از دست دادند.

جنازه یکی از کوله‌بران هنوز پیدا نشده و جستجو برای یافتن آخرین جان باخته این حادثه ادامه دارد.

دو زندانی در زندان عادل آباد شیراز اعدام شدند

در آخرین روز سال ۹۵، حکم اعدام دو زندانی با اتهامات مربوط به مواد مخدر در زندان عادل آباد شیراز اجرا شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از سازمان حقوق بشر ایران، صبح آخرین روز سال ۱۳۹۵ یعنی دوشنبه ۳۰ اسفند ماه در زندان عادل آباد شیراز حکم اعدام دو زندانی به اجرا درآمد.

این دو زندانی که با اتهامات مربوط به مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند “سیروس عابدی” ۳۶ ساله و “فرج‌بخش امرالهی” نام داشته و هر دو اهل شهر کرمان بودند.

یکی از نزدیکان این دوزندانی پیش‌تر گفته بود: “سیروس و فرج هر دو سال ۹۱ با اتهام حدود ۳ کیلو شیشه و مقدار کمی تریاک بازداشت شدند و هر دو در یک پرونده در دادگاه انقلاب شیراز به اعدام محکوم شده‌اند.”

این دو زندانی روز جمعه ۲۷ اسفند ماه از سالن ۶ این زندان به سلول انفرادی منتقل شده بودند.

اعدام زندانیان مواد مخدر درحالی در زندان‌های ایران ادامه دارد که طرح لغو مجازات اعدام برای محکومان مواد مخدر در کمیسیون قضایی مجلس شورای اسلامی به تأیید رسیده و مجازات مرگ برای اکثر این دست از محکومان در شرف لغو شدن است.

دوعکس در یک مکان و دوزمان

17353237_1882780808603615_5749291311433669651_n.jpg

تصویر سیاه وسفید مربوط به سال1959شهر اسکندریه در مصر میباشد وتصویر رنگی مربوط به همان مکان و در سال2016میباشد.
به نظر میرسد در کشورهای اسلامی، تمدن وزمان رو به عقب حرکت میکنند.

هراس رژیم ایران از گسترش جشنهای نوروز / تداوم بازداشت فعالین کُرد در شهر کامیاران

download.jpg

در ادامه موج جدید بازداشت شهروندان کُرد در شهر کامیاران، اینبار دو شهروند اهل روستای پالنگان از توابع کامیاران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده‌اند و یک معلم بازداشتی کامیارانی با تودیع وثیقه از بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر سنە آزاد شده است

 

به نقل از شبکه حقوق بشر کُردستان، روز سه شنبه ۲۴ اسفندماه نیروهای امنیتی به منزل محمد رضا آهنگر از فعالین مدنی در شهر کامیاران مراجعه کرده و ضمن تفتیش منزل، او را بازداشت و به محل نامعلومی منتقل کرده‌اند. همچنین در همین روز  نیروهای امنیتی به روستای تاریخی پالنگان از توابع شهرستان کامیاران مراجعه کرده و بعد از بازرسی منزل رشید شرفیان، از اعضای کمیته برگزار کننده نوروز این روستا، تعدادی از وسایل شخصی او را ضبط کرده و ایشان را بازداشت و به محل نامعلومی منتقل کرده‌اند.

 

در طول چند روز گذشته علی‌رغم مراجعه خانواده این دو فعال کُرد به دادگاه و نهادهای امنیتی شهر کامیاران اما همچنان اطلاعی در خصوص علت بازداشت و محل نگهداری آنان بدست نیامده است.

 

جشن نوروز امسال در روستای تاریخی پالنگان در روزهای ۱۸ و ۱۹ اسفندماه با حضور گسترده مردم این روستا و مهمانهای نوروزی برگزار شد.

 

روز گذشته  ساسان بابایی، دیگر فعال مدنی بازداشتی شهر کامیاران بعد از ۴۰ روز بازداشت در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر سنە با تودیع وثیقه دویست میلیون تومانی به صورت موقت تا برگزاری دادگاهی‌اش آزاد شد.

نایب رئیس مجلس در رابطه با بازداشت مدیران کانال‌های خبری تلگرام: این رفتار به نفع مملکت نیست

مسعود پزشکیان نایب رییس اول مجلس شورای اسلامی با انتقاد از نوع بازداشت تعدادی از فعالان کانال‌های خبری تلگرام گفت ” این رفتار به نفع مملکت و نظام نیست”. وی در قسمتی دیگر از سخنان خود با تاکید بر اینکه مجری بازداشت های اخیر سپاه پاسداران است “گفت کاری که ما صبر کنیم، پرونده درست کنیم و به خاطر آن یک عده را بگیریم و زندانی کنیم، نتیجه‌اش نمی‌تواند نتیجه‌ی خوبی باشد”.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از انصاف نیوز، نایب رییس اول مجلس شورای اسلامی گفت: “متاسفانه کار درستی انجام ندادند. من با آقای رحیمی، مشاور عالی آقای لاریجانی صحبت کردم؛ او هم با قاضی پرونده تلفنی تماس گرفته بود اما نتوانست با او صحبت کند. آقای رحیمی به ما گفت که مرجع بازداشت کننده، اطلاعات سپاه بوده است. آنها هم چارچوب‌هایشان طوری است که در این رابطه جوابگو نبودند. این کاری است که برای نظام بد است، هر چقدر فکر می‌کنم توجیه منطقی برای این کار پیدا نمی‌کنم”.

وی درباره‌ی پیگیری‌ها در این موضوع ادامه داد: “تعدادی از نماینده‌ها نیز پیگیر ماجرا هستند، اما می‌دانید که سپاه زیر نظر رهبری است و به آن صورت جوابگوی مجلس نیستند؛ البته معاون امور مجلس دارند ولی مجلس الان تعطیل شده و او هم نیست. حالا باید پیگیری کنیم که به کجا می‌رسد”.

پزشکیان تصریح کرد: “به هر حال می‌توانند به جای این که امروز آنها را بگیرند، قبلا به آنها بایدها و نبایدها را بگویند. ولی این که یک دفعه جمع شوند و هفت هشت تا از آنها را بگیرند، کار خوبی نیست. اینها می‌خواهند کار خوبی بکنند اما نتیجه‌اش به نظرم در جامعه عکس است. این درست نیست که یک دفعه در یک شب در کل مملکت با این روش عمل کنند. به هر حال کار درستی نیست”.

نایب رییس مجلس در پاسخ به این پرسش که «فکر می‌کنید این اتفاق در آستانه‌ی انتخابات چه تاثیری دارد؟»، گفت: “من فکر می‌کنم تاثیری سوء برای آنهایی دارد که این کار را کردند. یعنی از این کارها حتی اگر فردا حرف راست هم بزنند، برداشت غلطی می‌شود. از نوع رفتار بی‌اعتمادی در جامعه ایجاد می‌کند و جلوی شفافیت داده‌ها را می‌گیرد، در نتیجه من برداشت خوبی از این رفتار ندارم”.

وی درباره‌ی راه حل اساسی رفتارهای اینچنینی گفت: “وقتی مجلس باز شد باید با اینها بنشینیم و صحبت کنیم. این رفتار به نفع مملکت و نظام نیست. اینها می‌توانند خیلی راحت هر جایی که شک می‌کنند کسی در حال انجام کاری است، همان در آغاز کار بگویند که نکند و توصیه کنند. نه این که یک دفعه ۱۰ – ۱۲ تا را بگیرند و زندانی کنند! خب آیا ما منتظریم برای آدم‌ها پرونده بسازیم و بعد زندانی‌شان کنیم؟! آیا بهتر نیست که قبل از پرونده سازی، راهنمایی کنیم که مردم به هچل نیافتند؟ کاری که ما صبر کنیم، پرونده درست کنیم و به خاطر آن یک عده را بگیریم و زندانی کنیم، نتیجه‌اش واقعا برای انقلاب و نظام نمی‌تواند نتیجه‌ی خوبی باشد”.

اعتراف حجت الاسلام زائری به شکست همه جانبه‌ی جمهوری اسلامی

اعتراف حجت الاسلام زائری به شکست همه جانبه‌ی جمهوری اسلامی
حجت الاسلام زائری، از روحانیون نزدیک به حکومت جمهوری اسلامی، در این سخنرانی می‌گوید:

تهران رتبه‌ی دوم بازدید از سایت‌های پورن است.

مرگِ «زهرا کاظمی» قتل عمد بود و قاتل‌اش هم مشخص است.

نظام و بچه حزب‌اللهی‌ها به «آرش صادقی» باختند.

درِ نمازخانه را قفل می‌کنند تا دانش آموزان فرار نکنند.

با رضایت اولیای دم؛ یک زندانی در ملکان از اعدام نجات یافت

با اعلام رضایت اولیای دم، یک زندانی متهم به قتل در شهرستان ملکان از اعدام نجات یافت. این زندانی جوان که در دوره سربازی هم دوره ای خود را به قتل رسانده بود از دو سال پیش در زندان به سر می برد.

به گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، با رضایت سهراب نوروززاده (پدر مقتول فرشاد نوروززاده) از اهالی روستای آروق از توابع شهرستان ملکان، یک زندانی محکوم به اعدام از ظناب دار رهایی یافت.

روز پنج شنبه هفته گذشته خانواده نوروززاده، با اعلام رضایت، متهم به قتل فرزندشان را پیش از اجرای حکم قصاص، بخشیدند.

یک منبع آگاه از این رویداد بخشش، به گزارشگر هرانا گفت: “سال ۹۳ فرشاد و متهم با هم در حال گذراندن خدمت سربازی بودند که در پادگان مرند در پی یک نزاع فرشاد به وسیله متهم به قتل رسیده بود.”