Skip to content

صحنه‌های هولناک از انفجار انتحاری در الباب سوریه

 

حکم اعدام ۷ متهم به محاربه نقض شد

شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور حکم ۷ متهمی را که پیش‌تر به‌اتهام “بغی و محاربه” از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به اعدام محکم شده بودند، نقض کرد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از تسنیم، سیدمحمود علیزاده طباطبایی وکیل مدافع این متهمان گفت: “این افراد از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به‌خاطر وابستگی به برخی گروه‌های سلفی و تروریستی به‌اتهام بغی و محاربه به اعدام محکوم شده بودند که نسبت به رأی صادره فرجام‌خواهی کردیم”.

این وکیل دادگستری اضافه کرد: “پرونده برای رسیدگی در مرحله فرجام‌خواهی، به دیوان عالی کشور ارسال شد و در نهایت شعبه ۴۱ دیوان حکم اعدام این افراد را نقض کرد”.

به‌گفته علیزاده طباطبایی پرونده برای رسیدگی مجدد در شعبه هم‌عرض به دادگاه انقلاب بازگشته اما هنوز شعبه جدید تعیین نشده است.

مسیح علی‌نژاد: اعتراض به اعدام‌های دهه‌ی شصت در شبکه‌های اجتماعی علنی شد

مسیح علی‌نژاد، روزنامه نگار ایرانی، یکی از پرطرفدارترین و در عین حال جنجال‌برانگیزترین کمپین‌های فارسی در شبکه‌های اجتماعی را در سال  ۱۳۹۳۳ راه اندازی کرده است. “کمپین آزادی‌ یواشکی زنان در ایران” تنها در فیسبوک در حال حاضر بیش از یک میلیون دنبال کننده یا فالوور دارد. این کمپین که عکس‌های بدون حجاب زنان ایرانی را منتشر می‌کند و این امکان را برای آن‌ها فراهم کرده که درباره‌ی تجربیاتشان از نبود آزادی پوشش و آرزوها و خواسته‌هایشان بگویند، توانسته است حمایت بسیاری از رسانه‌های مطرح و هم‌چنین شخصیت‌های برجسته‌ای در سطح جهان را جلب کند؛ از این‌رو می‌توان این کمپین را کمپینی موفق نیز دانست.

با توجه به موضوع پرونده‌ی ویژه‌ی این شماره از خط صلح با خانم علی‌نژاد گفتگویی داشته‌ایم و پیرامون شبکه‌های اجتماعی و نقششان در توانمندسازی جامعه‌ی مدنی و زنان در ایران و هم‌چنین رویکرد حکومت ایران در رابطه با این شبکه‌ها از ایشان پرسیده‌ایم.

مسیح علی‌نژاد در این گفتگو، ضمن اشاره به این‌که شبکه‌های اجتماعی نقشی مهم و هم‌چون “بازوی حمایتی” برای شهروندان و جامعه‌ی مدنی دارند، می‌گوید: “در دهه‌ی شصت در ایران اعدام‌های گروهی رخ داد؛ این‌که زندانیان جریان‌های فکری متفاوت، در عین حال که حکم حبس داشتند، اما به صورت گروهی اعدام می‌شدند… اما اتفاقاً اعتراض گسترده به همین مسائل هم بعدها و از طریق همین شبکه‌های اجتماعی بود که شکل گرفت و یا علنی شد”.

خانم علی‌نژاد، با توجه به نفوذ شبکه‌های اجتماعی مختلف در زندگی مردم ایران، مثلاً می‌توان در سایه‌ی راه اندازی اینترنت ملی، نبود این شبکه‌ها را تصور کنیم؟ در واقع با توجه به سطح و گستره‌ی این نوع از روابط در جامعه‌ی امروزِ ایران، به نظر شما این حذف قابل تصور است؟

جامعه‌ی پیشروی ایران را نمی‌توان با فیلتر، سانسور کرد. اساساً این یک توهم و تصور غیرممکن است که بخواهیم جامعه‌ای که پیشرو است و سطح زندگی خودش را بر اساس قوانین موضوعه، قوانین شرعی و فتواهایی که وجود دارد، تنظیم نمی‌کند، به دهه‌ی شصت برگردانیم؛ جامعه‌ای که سطح زندگی‌اش را -حتی اگر هزینه‌بر باشد و حتی اگر قابل پیگرد قانونی باشد-، کنار نمی‌گذارد. برای نمونه، در نظر بگیرید که رهبر جمهوری اسلامی اعلام می‌کند دوچرخه سواری زنان ممنوع و حرام است و می‌گوید بهتر است که زنان در فضای عمومی دوچرخه سواری نکنند؛ ولی ما عملاً شاهد این هستیم که نسل جدید، دیگر امروز کاری به کار چنین فتواهایی ندارند و سبک زندگی خودشان را بر اساس فتواهایی که صادر می‌شود، تنظیم نمی‌کنند. یا این‌که به طور مکرر اعلام می‌شود که زنان حجابشان را رعایت کنند و در مهمانی‌های مختلط شرکت نکنند؛ اما اساساً کسی کاری به کار قوانین موجودِ از این دست و یا فتواها و دستورالعمل‌های صادر شده ندارد. علت هم این است که نمی‌توان سبک زندگی کسی را که به دنیای ارتباطات و مدرن دسترسی دارد، با یک سری قوانین عقب مانده تنظیم کرد.

بنابراین من فکر می‌کنم این خیالی واهی و تصوری ناممکن است که بخواهیم اینترنت را تبدیل به اینترنت ملی کنیم. چرا که بخش چشمگیری از جامعه‌ی ایران را نسل جوان تشکیل می‌دهند که به اینترنت و فضای مجازی دسترسی دارند و اساساً اطلاعات و اخبار خودشان را از شبکه‌ها و یا رسانه‌های رسمی نمی‌گیرند که قرار باشد سبک زندگی خودشان را هم بر اساس آن استاندارها تنظیم کنند.

با توجه به این‌که شبکه‌های اجتماعی کاربری‌های متعددی دارند، به نظر شما و در مقایسه‌ی کاربری شبکه‌های اجتماعی در جامعه‌ی ایران با کشورهای توسعه یافته، آیا می‌توان گفت بخش خاصی مورد استفاده قرار می‌گیرد و در واقع ما از بعضی مزایا یا کاربری‌های این شبکه‌ها غافل مانده‌ایم؟

اتفاقاً برعکس. مثالی برایتان می‌زنم: زمانی که من در دانشگاه آکسفورد بروکس دانشجوی روزنامه نگاری بودم، همیشه می‌دیدم که همکلاسی‌های من از شبکه‌های اجتماعی صرفاً برای دورهمی‌ها و یا مهمانی‌های دوستانه‌شان استفاده می‌کنند؛ این‌که عکسی از این مهمانی‌ها و یا رقصشان در جمعی را با دیگران به اشتراک بگذارند. اما همان موقع می‌دیدم که در خاورمیانه و کشورهایی نظیر سوریه، ایران و عراق، استفاده‌ی متفاوتی از شبکه‌های اجتماعی می‌شود. در واقع آن بخشی از جامعه و آن شهروندی که سانسور شده بود، از شبکه‌های اجتماعی به منظور پس گرفتن سهم خودش از رسانه‌های جریان اصلی، استفاده می‌کرد. این تفاوت برای من که فقط دانشجوی روزنامه نگاری و در حال یادگیری بودم، تلنگری بود که چقدر تفاوت است بین ما و جوامع مدرنی که در حال حاضر از شبکه‌های اجتماعی تنها به عنوان یک سرگرمی استفاده می‌کنند تا مسائل زندگی شخصی و شادی‌های شخصی‌شان را در آن به اشتراک بگذارند.

در واقع، در جهان سوم و حکومت‌هایی که اطلاعات را طبقه بندی شده در اختیار افراد قرار می‌دهند و نوعی سانسور سیستماتیک حاکم است، شهروندان از شبکه‌های اجتماعی به نحو دیگری استفاده می‌کنند و می‌توان گفت حتی کاربری‌های آن را افزایش داده‌اند. در این کشورها، شبکه‌های اجتماعی به عنوان آلترناتیو مدیا و یا خرده رسانه‌هایی که جایگزین رسانه‌های رسمی هستند، مورد استفاده قرار می‌گیرند؛ شهروندان احساس می‌کنند، صدایشان در رسانه‌های اصلی و معتبر شنیده نمی‌شود و در نتیجه این شبکه‌های اجتماعی مجازی هستند که به عنوان بازوی حمایتی عمل می‌کنند. به عنوان مثال، وقتی منِ خبرنگار از ایران اخراج و حذف می‌شوم، شبکه‌های اجتماعی برای من به مثابه یک بازوی حمایتی است که کمک می‌کند اخبار و اطلاعات واقعی را که در جامعه جریان دارد، بگیرم. در حالی‌که حکومت‌های توتالیتر سعی می‌کنند با خلق سوژه، خبر تولید کنند و خبرنگاران را وادار کنند بر اساس آن خط خبری که تولید شده، اطلاع رسانی کنند؛ در کنار آن میزگرد، همایش و یا نشست‌های مختلفی هم برگزار می‌کنند. شبکه‌های اجتماعی و خرده رسانه‌ها کاملاً این مسئله را دگرگون کردند. ما خبرهایی را که دفن شده و مثل زیرخاکی می‌ماند، خبرهایی که خط قرمز و ممنوعه است و در رسانه‌های رسمی مشاهده نمی‌کنیم، در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم. هم‌چنین به عنوان خبرنگاران رانده و یا حذف شده، از طریق شبکه‌های اجتماعی به دنبال خبرهایی که مردم خلق، تولید و افشا می‌کنند، می‌رویم و پس از تحقیق در مورد آن‌ها، به اطلاع رسانی می‌پردازیم. در واقع خبر از انحصار دولت بیرون می‌آید و ما دیگر راویان خبری که دولت تولید کرده، نمی‌شویم. ما به واسطه‌ی شبکه‌های اجتماعی، راویان خبر مردم سانسور شده می‌شویم.

شما کار روزنامه نگاری کرده‌اید و از یک دهه‌ گذشته تحولات شبکه‌های اجتماعی در ایران و گسترده شدن آن را از نزدیک دنبال کردید. حسب تجربه، این گسترش چقدر در توانمندسازی جامعه‌ی مدنی ایران نقش داشته؟ بعضاً معتقدند قبل از ظهور و فراگیری شبکه‌های اجتماعی، سرنوشت بسیاری از مسائل در خیابان‌ها و با فعالیت‌های واقعی رقم می‌خورد و اکنون دنیای مجازی عامل سطحی شدن و بی‌کیفیت شدن مبارزات مدنی یا سیاسی شده؛ نظر شما چیست؟

در دهه‌ی شصت در ایران اعدام‌های گروهی رخ داد؛ این‌که زندانیان جریان‌های فکری متفاوت، در عین حال که حکم حبس داشتند، اما به صورت گروهی اعدام می‌شدند. در آن زمان قاعدتاً خبری از شبکه‌های اجتماعی مجازی نبود اما آیا ما در این رابطه، تجمع خیابانی داشتیم!؟ مثالی دیگر می‌زنم: ما سال‌هاست شاهد این هستیم که سبک زندگی مردم به یک جنگ روزانه بین حاکمیت و مردم تبدیل شده است؛ وقتی که مردم قرار است یک جشن عروسی یا تولد ساده بگیرند، چون سبک متفاوتی با سبک تعیین شده‌ی حکومت انتخاب می‌کنند، ماموران امنیتی بر اساس قوانین موضوعه این حق را به خودشان می‌دهند که به حریم خصوصی افراد ورود پیدا کنند و بر اساس همان قوانین برایشان حکم شلاق در نظر بگیرند. آیا در مورد احکام شلاق صادر شده برای مهمانی‌های مختلط و یا مصرف الکل در دورهمی‌ها، در چند دهه‌ی گذشته هرگز شاهد یک اعتراض خیابانی بودیم!؟

در حال حاضر اما، شبکه‌های اجتماعی به مردم این امکان را می‌دهند که بر علیه چنین قوانینی -که ضد حقوق انسانی است-، معترض باشند. اگر شما به کمپین آزادی‌های یواشکی نگاه کنید، اساس و بنیان شکل‌گیری این کمپین این است که مردم به یواشکی بودن آزادی خودشان اعتراض کنند. ما دو ایران داریم؛ ایران مجاز و ایران غیر مجاز. ایرانی که مجاز است، مسجد و مجلس و دولت و پایگاه اجتماعی خودش را دارد اما ایران غیرمجاز هم آن ایرانی است که با وجود ممنوع بودن تک خوانی زن، رقص و پایکوبی زن و مرد، بی حجاب بودن زن و همین‌طور ممنوعیت خواندن برخی کتاب‌ها و پیگیری یک سری از اخبار، شهروند ایرانی زندگی خودش را تعطیل نکرده و این کارها را یواشکی انجام می‌دهد.

البته حکومت را آزادی و زندگی یواشکی نمی‌ترساند. این‌که شما در یک گوشه، در یک مهمانی و یا کنار ساحل دریا، آزادی و سبک زندگی خودت را داشته باشی، برایشان ترسناک نیست. آن‌چه که حکومت را می‌ترساند، به چالش کشیدن قانون و علنی کردن این قبیل آزادی‌هاست. زمانی حکومت ما احساس ناامنی می‌کند که آزادی یواشکی با صدای بلند علنی شود و در موردش گفتگو ایجاد شود. شهروندان عادی از طریق شبکه‌های اجتماعی سهم سانسور شده‌ی خودشان را از رسانه‌های رسمی پس می‌گیرند. در دهه‌ی شصت، اعدام‌های فله‌ای، یا شلاق زدن و تیغ زدن کسی که آستین کوتاه پوشیده بود، در جریان بود. اما اتفاقاً اعتراض گسترده به همین مسائل هم بعدها و از طریق همین شبکه‌های اجتماعی بود که شکل گرفت و یا علنی شد. مردم عادی صدای اعتراض خودشان را به رسانه‌های جریان اصلی از طریق همین شبکه‌های اجتماعی تحمیل کرده و می‌کنند. یعنی اگر ما در تمام این دهه‌ها، خیابان را به عنوان محل اعتراض خودمان انتخاب نکردیم، به معنی این نیست که “ما” وجود ندارند. بنابراین ما نمی‌توانیم بگوییم که شبکه‌های اجتماعی جلوی اعتراضات خیابانی را گرفتند؛ بلکه همین شبکه‌ها بودند که به اعتراضاتی که از ترس -و یا هر دلیل دیگری-، وجود نداشت، نمود عینی بخشیده است.

خوب، به نظر می‎رسد که شما موافق این هستید که شبکه‌های اجتماعی به توانمند شدن جامعه‌ی مدنی در ایران کمک کرده است. اما سوالی که مطرح می‎شود این است که چقدر اعتراضات به وقایع را در شبکه‌های اجتماعی می‌توان موثر قلمداد کرد؟ آیا اساساً چنین اعتراضاتی به دنیای واقعی کشیده می‌شوند؟

ببینید، همیشه زنان سیاستمدار کشورهای مختلف که برای دیدار با مقامات ایرانی به ایران می‌رفتند، تن به حجاب اجباری می‌دادند؛ با این حال ما در گذشته شاهد هیچ گونه اعتراضی به این مسئله نبودیم. هیچ وقت ما شاهد این نبودیم که یک زن سیاستمدار غیر ایرانی بیاید و بگوید این حجابی که شما به من تحمیل می‌کنید، یک قانون عقب مانده، شرم‌آور و قرون وسطی‌ای است که شما از منی که معتقد و باورمند به دین اسلام نیستیم هم می‌خواهید پوشش خودم را همانند افراد باورمند به اسلام کنم. اما در حال حاضر و به مدد شبکه‌های اجتماعی و به مدد همین کمپین آزادی‌های یواشکی است که می‌بینیم در پارلمان سوئد، یکی از نمایندگان از جایش بلند می‌شود و به دیگر نمایندگان و اعضای کابینه‌ی دولت سوئد که به ایران رفتند و حجاب بر سر کردند، اعتراض می‌کند و می‌گوید: “شما چطور به حجاب اجباری، بدون این‌که اعتراضی کنید، تن می‌دهید؟ چطور میلیون‌ها زن معترض به حجاب اجباری را در ایران نمی‌بینید؟” در نتیجه پس از سال‌ها، صدای زنان ایرانی شنیده می‎شود. دولت سوئد هم اگر واقعاً یک دولت فمنیست است، باید شهروندان عادی و اعضای کمپین آزادی‌های یواشکی را که معترض به حجاب اجباری هستند، ببینید و از آن‌ها حمایت کند.

این موضوع می‌تواند پاسخ روشنی به این سوال باشد. این‌که در گذشته هرگز حجاب بر سر کردن زنان غربی در سفرشان به ایران، موضوع بحث رسانه‌های جریان اصلی نبود و رسانه‌های دنیا هیچ وقت این مسئله را به چالش نمی‌کشیدند؛ این مسئله اصلاً دیده نمی‌شد. اما باید پرسید پس چرا الان دیده می‌شود!؟ برای این‌که یک شهروند عادی، یک زن خانه‌دار، یک دختر دانشجو، یک نوجوان ۱۴ ساله که از گشت ارشاد کتک می‌خورد، حالا از طریق اینستاگرام، فیسبوک و یا سایر شبکه‌های اجتماعی می‌تواند آن آزادی خودش را که یواشکی است، علنی کند و این‌گونه با صدای بلند قوانین جمهوری اسلامی را به چالش بکشد. او می‌گوید چرا زمانی‌که من ریسک می‌کنم تا به این قانون اعتراض کرده باشم -در حالی‌که این مسئله در کشورم جرم است و مجازات دارد-، باید زنان سیاستمدار تن به این اجبار دهند؟

آقای ظریف زمانی که به فرانسه آمده بود، به یک زن سیاستمدار فرانسوی گفت که حجاب، فرهنگ ماست و شما باید به فرهنگ و قانون ما احترام بگذارید. اما در مقابل، نه کمپین یک میلیون امضا و یا جنبش زنان ایران، که یک شهروند عادی، یک زن خانه‌دار، می‌گوید کجا حجاب فرهنگ ماست؟ از چه زمانی فرهنگ ما این بوده که یک دختربچه‌ی ۷ ساله محکوم به سر کردن مقنعه باشد و یا یک زن یهودی-یک زن مسیحی را در ایران وادار به سر کردن حجاب کنیم؟ این‌جاست که می‌بینیم رسانه‌های قدرتمند، دیگر فقط در اختیار سیاستمداران و صاحبان قدرت در ایران نیست؛ شهروندان عادی و کسانی که به بدنه‌ی جامعه تعلق دارند، از طریق شبکه‎های اجتماعی صدایشان را به رسانه‌های جریان اصلی تحمیل می‌کنند و قدرت می‌گیرند. حالا آن‌ها قدرت دارند و آن‌چنان اثر گذار هستند که حتی وزیر خودشان را در جامعه‌ی جهانی به چالش بکشند.

نکته‌ی دیگری که جا دارد به آن اشاره کنم این است که در غرب چیزی تحت عنوان “هویت” مسئله‌ای بسیار مهم است. انسان‌ها سال‌ها تلاش می‌کنند تا هویت واقعی خودشان را به دست بیاورند. ولی حکومت با متوسل شدن به قانون، هویت واقعی ما را سانسور می‌کند. ما برای هویت از دست رفته‌مان می‌جنگیم و امیدواریم که یک زیست دوباره داشته باشیم. تنها یک پلاتفرم در شبکه‌های اجتماعی است که می‌تواند این چنین زنان را توانمند کند که اندازه‌ی سیاستمداران در تعیین سبک زندگی خودشان سهم داشته باشند.

ما نزدیک به چهار دهه است که زن را به معنای واقعی خودش در رسانه‌های رسمی ایران نمی‌بینیم؛ زنی را می‌بینیم که قائل و باورمند به قوانین جاری جمهوری اسلامی است. ولی وقتی وارد شبکه‌های اجتماعی می‌شویم، شاهد تصویر و کشور دیگری هستیم. ایرانی را می‌بینیم که به اسم ایران زیرزمینی و غیرمجاز شناخته می‌شود. این ایران زیرزمینی، باید خودش را معرفی کند و در مورد هویت اصلی خودش حرف بزند. با توجه به این‌که این ایران سهمی در رسانه‌های رسمی ندارد، تنها می‌تواند در شبکه‌های اجتماعی و خرده رسانه‌ها این کار را انجام دهد. حتی هنرپیشه‌ها و چهره‌های سرشناس ایران، وقتی اعتراضی به قوانین موضوعه‌ی موجود دارند، آن را در اینستاگرام و یا توییتر مطرح می‌کنند. در چنین شرایطی که زن تازه فرصت معرفی خود را -با هویت واقعی و سانسور شده‌ی خودش- می‌یابد، می‌تواند نسبت به سایر حقوق خود نیز مطالبه محور و پرسش‌گر باشد و قدرتمندتر و جسورتر حرف بزند. برای همین، بر خلاف عده‌ای که فکر می‌کنند شبکه‌های اجتماعی سطحی و نازل هستند -و بعضاً محتوایشان به اشتراک گذاری عکس و این جور چیزها خلاصه می‌شود-، اما من فکر می‌کنم که این طور نیست. هویت از دست رفته و سانسور شده‌ی مردم، در شبکه‌های اجتماعی نماد بیرونی و عینی پیدا می‌کند.

خانم علی‌نژاد، تحلیل شما از این‌که بسیاری از شبکه‌های اجتماعی اعم از توییتر در ایران فیلتر است اما برخی مسئولان عالی رتبه مثل نمایندگان مجلس و یا وزرا در همین شبکه‌ها عضو هستند و خیلی از حرف‌هایشان را هم در آن‌جا می‌زنند، چیست؟

چقدر سوال خوبی پرسیدید. این مسئله نشانگر تزلزل و بی‌ثباتی یک حکومت است که بر اساس قوانین خود و قدرتی که دارد، ورود شهروندان را به شبکه‌های اجتماعی ممنوع می‌کند اما خودش از همان شبکه‌ها استفاده می‌کند تا بتواند جامعه‌ی جهانی را گمراه کند. مثلاً رهبری جمهوری اسلامی اساساً قائل به این نیست که ما باید از توییتر و فیسبوک و اینستاگرام که محصول استکبار جهانی و غرب هستند، استفاده کنیم اما خود ایشان از همان شبکه‌ها استفاده می‌کند! هدف هم این است که جامعه‌ی جهانی را بر اساس باورهای خودش به سمت غلطی هدایت کند. در واقع شما شهروند خودت را از جامعه‌ی مجازی حذف می‌کنی تا بتوانی، به منظور گمراه کردن جامعه‌ی جهانی، خودت راحت‌تر در همان فضا فعالیت کنی.

بنابراین رهبر جمهوری اسلامی، آقای روحانی، آقای ظریف و خانم ابتکار -و یا سایر وزرای کابینه‌ی دولت آقای روحانی-، قاعدتاً با آگاهی نسبت به فیلترینگی که وجود دارد و ورود به شبکه‌های اجتماعی -که موسس و بنیانگذارانشان کشورهای غربی و امریکایی هستند-، ممنوع است، در همین شبکه‌ها حضور دارند. آن‌ها چون نمی‌توانند نادیده بگیرند که چقدر این شبکه‌ها در شکل‌گیری تحولات جهانی نقش دارند، خودشان می‌آیند و در همین شبکه‌ها عضو می‌شوند تا اطلاعات غلط بدهند و جامعه‌ی جهانی را نسبت به آن چیزی که در ایران می‌گذرد، گمراه کنند. با این حال، مردم عادی و شهروندان عادی هم، به همان اندازه در این شبکه‌ها حضور دارند تا وارد یک جنگ شده باشند؛ جنگی که وجود دارد و من اسم آن را جنگ بین دو سبک زندگی گذاشته‌ام؛ سبکی که حاکمیت می‌خواهد به مردم خودش تحمیل کند و سبکی که خودِ مردم می‌خواهند پی بگیرند. شاید خیلی‌ها نگران بحث‌های هسته‌ای و یا جنگ‌هایی هستند که نظامی است و الزاماً در آن‌ها سلاح به کار گرفته می‌شود اما واقعیت آن جنگ روزانه‌ای است که در فضای داخلی ایران برقرار و در جریان است، که در عین غم‌انگیز بودن، نباید از آن غافل بود.

چرا بعضی شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک یا توییتر -که دارای استانداردها و ابزارهای کاری پیشرفته‌ای هم هستند-، فیلتر می‌شوند اما شبکه‌ی اجتماعی یا خبررسانی مثل تلگرام می‌تواند به زیست خود ادامه دهد؟

اگرچه فیسبوک و توییتر را فیلتر کردند، اما فیلترینگ کار آسانی نیست. آن‌ها می‌دانند که نسل مدرن و پیشروی جامعه‌ی ایرانی فیلترینگ را دور می‌زند، پس راه حل تازه‌ای تحت عنوان رصد کردن و یا ثبت کانال‌های تلگرامی را پیش می‌کشند. در نظر داشته باشید کسانی که در ایران در قدرت هستند، آدم‌های خیلی احمقی نیستند. آن‌ها نسبت به این‌ قضیه که نسل جوان ایران یاد گرفته است و می‌داند که چگونه فیلترینگ را بشکند، آگاه شده‌اند؛ پس در مقابله و برابرش حتماً شیوه‌ی دیگری را در نظر می‌گیرند.

در نتیجه، این‌که تلگرام را فیلتر نکردند، دلیلی بر این نیست که حکومت ایران قائل به آزادی بیان شده است. من فکر می‌کنم آن‌ها نمی‌توانند نسل جوان را کنترل کنند و به مدیریت اخبار و اطلاعات روی آورده‌اند؛ که خوب این هم حتماً در اندک زمانی با شکست مواجه می‌شود.

چرا ما شبکه‌ی اجتماعی داخلی موفقی نداریم؟ آیا فکر می‌کنید بیش‌تر بحث تکنولوژی و دانش مطرح است یا مسائل امنیتی و احیاناً عدم استقبال مردم از شبکه‌های داخلی؟

شبکه‌های اجتماعی داخلی در برابر قدرت شبکه‌های اجتماعی آزاد جهان تسلیم شدند. شبکه‌های اجتماعی داخلی که دولتی هستند و فعالیت سیستماتیک دارند، در برابر تک تک شهروندان عادی که صدایشان به رسانه‌های اصلی تحمیل شده است، حرفی برای گفتن ندارند. علاوه بر آپارات(به عنوان یک شبکه‌ی اجتماعی داخلی)، رسانه‌هایی چون فارس نیوز و یا حتی صدا و سیما در اینستاگرام اکانت دارند و این به معنی این است که در برابر شهروندان عادی تسلیم شده‌اند.

ما که نمی‌توانیم به کمرمان سلاح ببندیم و وارد صدا و سیما شویم تا آن‌ها را حذف فیزیکی کنیم اما می‌توانیم به آن‌ها غالب شویم. یکی از همین راه‌ها برای نجات ایران، گفتگو، پذیرش و ورود به فضای مجازی به جای فضاهای حقیقی است. ولی باید حواسمان باشد که روزنه‌ی اصلی گفتگو در شبکه‌های اجتماعی، بسته نشود. یعنی باید خیلی هوشمند باشیم که اگر جریان حکومتی یا سرکوب، در شبکه‌های اجتماعی فضایی پیدا می‌کند و احساس می‌کند که باید وارد گفتگوها شود، به هیچ وجه وارد مسیر فحش، ناسزا و پراکنده گویی نشویم؛ نباید خواسته‌ها و مطالبات آزادی خواهانه‌مان را به فضای انحرافی که جریان سرکوب می‌خواهد، آلوده نکنیم.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ماهنامه‌ی خط صلح قرار دادید.

بازداشت یک فرهنگی در میاندوآب

محمدحسن داوودی، از چهره های اصلاح طلب میاندوآب، بازداشت شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از موکریان، این فعال سیاسی اصلاح طلب روز شنبه توسط پلیس دستگیر و به بازداشتگاه اداره اطلاعات شهرستان میاندوآب تحویل داده شد.

محمد حسن داوودی، معلم و فعال سیاسی اصلاح طلب نامزد دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در حوزه انتخابیه میاندوآب، شاهیندژ و تکاب بود که توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شد.

لیست اسامی برخی از زندانیان بلوچ تبعید شده

فهرست پیش رو اسامی زندانیان تبعیدی بلوچ است که عمدتا با اتهامات سیاسی یا امنیتی از زندان های مختلف استان سیستان و بلوچستان به زندان ها و شهرهای دور دست ایران تبعید شده اند.

به گزارش هرانا، کمپین فعالین بلوچ با انتشار لیستی ۱۷ نفره مشخصات جمعی از زندانیان بلوچ عمدتا از متهمان سیاسی یا امنیتی را اطلاع رسانی کرده است، این لیست را در ادامه بخوانید؛

  1. مولوی عبدالباسط شاه بخش – حکم: ۲۰ سال حبس – ۷ سال در زندان – تبعید به زندان ایلام
  2. عبدالبکر کهرازیی – حکم: ۱۷ سال حبس – ۱۰ سال زندان – تبعید به زندان ایلام
  3. حامد ریگی – حکم: ۱۷ سال حبس و ۸ سال در زندان – تبعید به زندان مسجد سلیمان
  4. عبدالقادر ریگی – حکم: ۱۷ سال حبس و ۸ سال در زندان – تبعید به زندان مسجد سلیمان
  5. صدیق ریگی – حکم: ۱۵ سال حبس و ۸ سال است در زندان – تبعید به زندان مسجد سلیمان
  6. سخی ریگی – حکم: ۲۱ سال حبس و ۹ سال در زندان – تبعید به زندان اهواز
  7. اسماعیل وفایی – حکم: ۲۲ سال حبس و ۱۰ سال است که در حبس بسر می برد تبعید به زندان هواز
  8. شیر احمد شیرانی – حکم : ۲۲ سال حبس و ۷ سال در زندان – تبعید به زندان اردبیل
  9. صابر ملک رییسی حکم: ۱۷ سال حبس و ۸ سال در زندان – تبعید به زندان اردبیل
  10. نور احمد حسین زیی – حکم: حکم ۲۵ سال و ۷ سال در زندان – تبعید به زندان اردبیل
  11. علی پژ گل – حکم: ۱۶٫۵ سال حبس و ۷ سال در زندان – تبعید به زندان اردیبل
  12. حمید شه بخش – حکم: ۱۵ سال حبس و ۹ سال است در زندان- تبعید به زندان اردبیل
  13. کریم شه بخش – حکم: ۱۵ حبس و ۹ سال در زندان – تبعید به زندان اردبیل
  14. چراغ شه بخش – حکم: ۱۵ سال حبس و ۹ سال در زندان – تبعید به زندان ارومیه
  15. منصور ریگی – حکم: ۱۲٫۵ سال حبس و ۸٫۵ سال در زندان – تبعید به زندان گرمسار
  16. عبدالمالک قنبر زیی – حکم: ۳۲ سال حبس و ۶ سال در زندان – تبعید به زندان گرمسار
  17. محمد شاهوزیی – حکم : ۳۲ سال حبس و ۶ سال در زندان – تبعید به زندان گچساران

بازداشت عاملان انتشار شایعه تجاوز اتباع خارجی به پسر ۱۵ ساله

فرمانده انتظامی شرق استان تهران از شناسایی و دستگیری عاملان انتشار خبر غیرواقعی تجاوز ۱۱ نفر از اتباع خارجی به پسر ۱۵ ساله و مرگ وی در شهرستان پردیس که اواخر هفته پیش خبر ساز شده بود، خبر داد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از تسنیم، سردار عبدالرضا ناظری اظهار داشت: “طی چند روز گذشته انتشار شایعه تجاوز به پسر ۱۵ ساله در شهرستان پردیس باعث تشویش اذهان عمومی و نگرانی مردم شد”.

وی گفت: “به دنبال انتشار این خبر کذب، کانال‌ها و سایت‌ها نیز به سرعت مبادرت به انتشار این شایعه در فضای مجازی کردند و این خبر کذب در سطح وسیعی باز نشر داده شد”.

وی ادامه داد: “پس از این اتفاق، همکاران ما در پلیس فتا، موفق شدند اولین کانال انتشار دهنده این خبر کذب را که باعث تشویش اذهان عمومی شده بود، شناسایی کنند”.

ناظری با تشکر از رسانه‌ها در خصوص انتشار تکذیبیه این خبر و جلوگیری از بازنشر بیشتر این شایعه، خاطرنشان کرد: “با توجه به بازتاب وسیع این خبر کذب، دادستان پردیس دستور شناسایی، دستگیری و برخورد با منتشرکنندگان این شایعه و خبر کذب را صادر کرد و پلیس با انجام تحقیقات، تعدادی از متهمان را شناسایی و با دستور قضایی برای بررسی‌های بیشتر احضار کرد”.

آخرین بازمانده خاندان فتحعلی شاه قاجار ستاره هالیوود است

Image may contain: 1 person, close-up

 

آخرین بازمانده خاندان فتحعلی شاه قاجار ستاره هالیوود است!
آهو جهان ‌سوز شاهی معروف به سارا شاهی ندیده فتحعلی شاه قاجار ،از پدر و مادری ایرانی تبار است
Image result for ‫سارا شاهی‬‎

 

Image result for ‫سارا شاهی‬‎

نماد مرسدس نشانه چیست ؟

Image may contain: 2 people, people sitting and outdoor

امیل یلینک) بازرگان اتریشی بود. این نام اسپانیایی است و به معنی «زیبا» می باشد. آقای «یلینک» که بعد از مدتی از اعضای هیئت رئیسه شرکت دایملر شد، در سال 1900 نام دختر ده ساله خود را برای تولیدات این شرکت انتخاب کرد. اما درباره ستاره سه پر (و بعضاً چهار پر) که از سال 1909 بر روی محصولات این شرکت نصب شد، روایات زیادی نقل شده است. برخی منابع ادعا می کنند، این ستاره نشان خانوادگی آقای یلینک می باشد که بر گردن مرسدس نیز بودهاست و برخی نیز می گویند، نشانه تسلط بر زمین و آسمان و دریاست. در سال 19266 «دایملر» و «بنز» ادغام شدند و بعد از مدتی نام مرسدس بنز متولد شد.

جبهه ۴ عملیات خشم فرات ۲۸ کیلومتر پیشروی کرده؛ ۳ روستا آزاد شدند

16640584_1887243661560080_6570465503174182735_n

ستاد فرماندهی عملیات خشم فرات اعلام کرده که مبارزان ق.س.د در جبهه چهارم بیش از ۲۸ کیلومتر پبشروی و تاکنون دستکم ۳ روستا را آزاد کرده‌اند

 

این جبهه که دیروز از روستای «خرابه ملحا» شروع شده، در کمتر از ۲۴ ساعت توانسته که ۲۸ کیلومتر پیشوری داشته باشد. مبارزان توانسته‌اند در مسیر پیشروی‌های خود، روستاهای هِلو، قمردین و ملحا السَرو را آزاد کنند.

 

هم‌چنین گزارش شده در نتیجه درگیری‌های دیروز این نیروها، یک خودروی و دو موتورسیکلت بمبگذاری شده و نیز یک خودروی زرهی متعلق به تبهکاران داعش منهدم شده است. خبرها حاکی از کشته شدن دستکم ۱۱ تبهکار داعشی در این درگیری‌ها حکایت دارد.

کیوان کریمی، سومین زندانی سیاسی مضروب شده روزهای اخیر در اوین

روز جاری کیوان کریمی فیلمساز سرشناس زندانی در بند هشت زندان اوین بی مقدمه و بدون دلیل مشخصی توسط تعدادی از زندانیان عادی بند مورد ضرب و شتم قرار گرفت. در هنگامه ضرب و شتم، ساق پای راست وی که سابقه عمل جراحی تومور داشته مورد ضرب قرار گرفته است. با این حال، مسئولین زندان اوین به دلیل خودداری آقای کریمی از پوشیدن «لباس های آلوده زندان» از اعزام او به بیمارستان ممانعت بعمل آورده اند. ظرف روزهای گذشته دستکم دو زندانی سیاسی دیگر از جمله مهدی رجبیان موسیقیدان زندانی در بند هفت و همچنین وحید صیادی نصیری زندانی سیاسی در بند چهار، توسط زندانیان دیگر به شیوه مشابهی مضروب شده اند.

به گزارش  مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز هفتم اسفند ۹۵، کیوان کریمی فیلمساز سرشناس زندانی در بند هشت زندان اوین با ورود چند زندانی عادی به اتاقش بدون مقدمه و بدون دلیل مشخصی مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

یک منبع نزدیک به آقای کریمی در این باره به گزارشگر هرانا توضیح داد: “این زندانیان بدون هیچ دلیلی وارد اتاق کیوان شدند. اصطلاحا به او گیر داده و او را مورد ضرب و شتم قرار دادند. این زندانیان در ضربات خود به پای راست کیوان نیز آسیب رسانده اند. این موضوع باعث تشدید مشکل ساق پای او که قبلا عمل جراحی شده و باز هم نیاز به عمل جراحی داشت، شده است.”

این منبع در ادامه گفت: “پزشک بهداری، به دلیل صدمه به پای راستش، برای او اعزام به بیمارستان نوشت. اما مسئولین زندان از اعزام او به دلیل نپوشیدن لباس آلوده زندان، ممانعت بعمل آوردند.”

هرانا پیشتر گزارش کرده بود، کیوان کریمی در حدود ۱۰ سال گذشته به دلیل وجود تومور، از ناحیه ساق پای راست مورد عمل جراحی قرار گرفته که به تشخیص پزشکان داخل و خارج از زندان، به منظور جلوگیری از ابتلای او به بیماری‌های شدید مغز استخوان، باید سریعا مورد عمل جراحی مجدد قرار گیرد.

ضرب و شتم آقای کریمی در حالی اتفاق می افتد که شامگاه دوم اسفندماه، در اتفاقی مشابه، مهدی رجبیان موسیقیدان زندانی در بند هفت زندان اوین توسط عده ای از زندانیان به شیوه ای مشابه مورد ضرب و شتم قرار گرفت به نحوی که گونه وی دچار پارگی شد.

درپی این اتفاق، حدود ۱۲ نفر از زندانیان سیاسی این بند با مراجعه به افسرنگهبانی اعلام کردند در صورت عدم رسیدگی و تداوم این وضعیت دست به اعتصاب غذا خواهند زد.

از سوی دیگر، این خبرگزاری در گزارش اعلام اعتصاب غذای وحید صیادی نصیری زندانی سیاسی در بند ۴ زندان اوین تاکید کرده بود: روز ۲۶۶ بهمن چند زندانی عادی آقای صیادی را مورد توهین و ضرب و شتم قرار داده بودند که وی روز بعد از طریق مسئولین بند خواستار رسیدگی شده بود اما حتی مسئول بند حاضر به دیدار با او نیز نشده بود.

در اعتراض به این رویه آقای صیادی نصیری دست به اعتصاب غذا زده است.

زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین بارها اعتراض خود را نسبت به عدم اجرای اصل تفکیک جرایم اعلام کرده اند. بعضا این باور وجود دارد که مسئولین زندان با عدم رعایت این اصل و یا حتی تحریک زندانیان عادی از شرایط محیطی زیست در زندان علیه زندانیان سیاسی استفاده می کنند.