پرش به محتوا

۷ تبهکار ارتش ترک در عملیات مبارزان در عفرین اشغالی کشته شدند




مرکز اطلاع‌رسانی ی.پ.گ اعلام کرد، در چهارچوب مرحله‌ی دوم مقاومت دوران، در روستای گوبل در مرکز عفرین و در روستای باسوت در منطقه‌ی شراوا بر ضد گروههای تبهکار ارتش ترکیه ۲ عملیات انجام شد.
 
بر اساس این بیانیه در روز ۲۶ نوامبر ۲۰۱٨ / ۵ آذر گروهی از مبارزان ی.پ.گ در جاده‌ی روستای باسوت در منطقه ی شراوا با کار گذاشتن یک تله‌ی انفجاری، عملیاتی بر ضد تبهکاران گروه فرقه الحمزه انجام دادند.
 
در این عملیات یک اتومبیل تبهکاران به کلی نابود شد و ۴ تبهکار کشته و ۲ تن نیز به شدت زخمی شدند.
 
مرکز اطلاع رسانی ی.پ.گ همچنین اعلام کرد، گروه دیگری از نیروهایشان در همان روز در روستای گوبل در مرکز عفرین، به یک اتومبیل تبهکاران گروه جبهه‌ی الشام حمله کردند و یک تبهکار را کشتند.
 
در پایان بیانیه آمده است: مبارزان روز ۲۴ نوامبر/ ٣ آذر در روستای برج حیدر در منطقه‌ی شیراوا یک تله‌ی انفجاری برای اتومبیل گروه تبهکاران فیلق الشام کار گذاشتند. طی این عملیات دو تبهکار به شدت زخمی شدند. این دو تبهکار به دلیل شدت جراحات کشته شده‌اند.
Advertisements

تماشا کنید ببینید این دختر بچه ایرانی با چشمهای پر از اشک چه آرزوهایی دارد، دل هر انسانی را به درد میاورد/ویدیو

کودکی که در یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا زندگی میکند با چشمهای پر اشک ولی پُرامید میگوید : آرزو دارم میوه بخورم. آبمیوه، موز- پرتقال جمهوری خامنه ای شرمنده باد.

در عملیات همزمان گریلاهای کردستان ١٠ ارتشی ترکیه از پای درآمدند




مرکز خبررسانی نیروهای مدافع خلق با صدور اطلاعیه‌ای از عملیات نیروهای خود در منطقه قلابان حومه شرنخ خبر داده است.
 
در اطلاعیه آمده است:
«ساعت ٨:٣٠ و ٩:٣٠ روز ٢۴ نوامبر/ ٣ آذرماه، نیروهای ما در عملیاتی سه محل استقرار نظامیان ارتش غاصب ترک در تپه رادار، کلکا سنور و پایگان شوان را همزمان هدف قرار دادند. کشته شدن ١٠ نظامی دشمن محرز شده است. تعداد فراوانی از نظامیان دشمن هم زخمی شده‌اند. ارتش ترک پس از این عملیات عرصه درگیری را هدف حملات توپخانه‌ای و بمباران جت‌های جنگنده قرار داد. دو تن از رفقا در بمباران به شهادت رسیدند که مشخصات آنان در اطلاعیه‌ای جداگانه به سمع افکار عمومی خواهد رسید.»

پس از ۱۵ سال؛ رهایی از اعدام یک زندانی در مسجدسلیمان




علی اسکندری دادستان عمومی و انقلاب شهرستان مسجدسلیمان گفت که با تلاش دادستانی، رئیس دادگستری و رئیس زندان یک زندانی که به اتهام “قتل” به اعدام محکوم شده بود، پس از ۱۵ سال بارضایت اولیای دم از مرگ رهایی یافت.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از میزان، پرونده زندانی محکوم به اعدام پس از ۱۵ سال با رضایت اولیای دم در مسجد سلیمان مختومه شد.
دادستان عمومی و انقلاب شهرستان مسجد سلیمان، از رضایت اولیای دم در پرونده زندانی که به اعدام محکوم شده بود خبر داد.
علی اسکندری دادستان عمومی و انقلاب شهرستان مسجد سلیمانی در تشریح جزئیات این پرونده گفت: “این فرد که به عنوان مسافر سوار خودروی مقتول شده بود در طول مسیر پس از درگیری با مقتول، او را از بالای یک پل به پایین پرتاب کرده و سپس متواری می‌شود که در نهایت پس از شناسایی خودروی مقتول در ایرانشهر تعقیبات انجام و متهم دستگیر می‌شود”.
وی اضافه کرد: “متهم که به مرگ محکوم شده بود با تلاش دادستانی، رئیس دادگستری و رئیس زندان پس از تشکیل جلسات متعدد با اولیای دم پس از ۱۵ سال با رضایت اولیای دم از اعدام رهایی یافت.
شهرستان مسجدسلیمان در استان خوزستان است.

دو شهروند بهایی در کرج بازداشت شدند




 در ادامه دور جدید احضار و بازداشت شهروندان بهایی در شهرهای مختلف کشور، روز جاری دو شهروند بهایی ساکن کرج توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده‌اند.
به گزارش  فعالان حقوق بشر در ایران، امروز چهارشنبه ۷ آذرماه ۹۷، دو شهروند بهایی ساکن اندیشه کرج توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده‌اند.
هویت این شهروندان بهایی “ندا شبانی (بیوک آقایی)” و “سروش آگاهی” توسط هرانا احراز شده است.
طی هفته‌های اخیر موج جدیدی از فشارهای امنیتی و قضایی بر شهروندان بهایی در شهرهای مختلف کشور آغاز شده است.
صبح روز سه‌شنبه ۲۹ آبان‌ماه ۹۷، “فرید اسماعیلی”شهروند بهایی ساکن تهران به دادسرای اوین احضار شده بود. در همان تاریخ یک شهروند بهائی ساکن قائم‌شهر به نام “علی احمدی” توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به سلول‌های انفرادی بازداشتگاه کچویی شهر ساری منتقل شده بود. طی همان روز نیروهای امنیتی با حضور در منزل مهوش عدالتی (زائری)شهروند بهایی ساکن تهران وی را نیز جهت بازجویی احضار کردند و یک شهروند بهایی دیگر نیز در تهران به نام“سپیده کشاورز” توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده بود. پیش از آن در تاریخ ۲۷ آبان‌ماه نیز، شهرزاد نظیفی، شهروند بهایی و از قهرمانان و مربیان موتور کراس بانوان در ایران، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بازداشتگاه زندان اوین منتقل شده است.
هرانا در تاریخ ۲۸ آبان ماه سال جاری گزارش مفصلی از فشار بر جامعه بهایی و بازداشت شهروندان باورمند به این آیین منتشر کرده بود. بر اساس این گزارش شهروندان بهایی در شهرهای مختلف کشور از ابتدای سال جاری تاکنون با موج جدیدی از فشار و نقض آشکار حقوق بشر روبه‌رو بوده‌اند. محروم شدن دست کم ۵۸ تن از دانشجویان بهایی طی کنکور سراسری سال جاری از ادامه تحصیل، اخراج حداقل ۱۱ دانشجوی بهایی در مقاطع مختلف از دانشگاه‌ها، ممانعت از فعالیت اقتصادی و اخراج دستکم ۶ تن از شهروندان بهایی از محل کار شخصی یا شرکت‌های خصوصی، احضار و بازداشت ۷۲ تن از شهروندان بهایی توسط نیروهای امنیتی، محکومیت ۲۴ شهروند بهایی به تحمل ۴۶ سال حبس و ۹ سال تبعید، ارائه گسترده محصولات اصطلاحاً فرهنگی و رسانه‌ای در راستای بهایی‌ستیزی، پلمب شدن و تداوم پلمب محل کسب بسیاری از شهروندان بهایی، تخریب قبور و ممانعت از دفن شهروندان بهایی در آرامستان‌های بهاییان در شهرهای مختلف تنها قسمتی از افزایش فشار بر شهروندان این جامعه از ابتدای سال جاری تا روز ۲۸ آبان‌ماه بوده است.
شهروندان بهایی در ایران از آزادی‌های مرتبط به باورهای دینی محروم هستند، این محرومیت سیستماتیک در حالی است که طبق ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۱۸ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی هر شخصی حق دارد از آزادی دین و تغییر دین با اعتقاد و همچنین آزادی اظهار آن به طور فردی یا جمعی و به طور علنی یا در خفا برخوردار باشد.
بر اساس منابع غیررسمی در ایران بیش از سیصد هزار نفر بهایی وجود دارد اما قانون اساسی ایران فقط اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتی گری را به رسمیت شناخته و مذهب بهاییان را به رسمیت نمی‌شناسد. به همین دلیل طی سالیان گذشته همواره حقوق بهائیان در ایران به صورت سیستماتیک نقض شده است.

زندان زاهدان؛ بازگشت یک زندانی از بازداشتگاه اطلاعات به زندان/ انتقال دو زندانی به مکانی نامعلوم در تهران




 یک زندانی محبوس در زندان زاهدان به نام  “سالم شه بخش” که در تاریخ ۲۳ آبان‌ماه از این محل به دلایلی نامعلوم به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل شده بود، روز سه‌شنبه به بند عمومی این زندان بازگردانده شد. بنا بر گزارشی دیگر دو زندانی محبوس در بند ۴ این زندان که در تاریخ ۷ آبان‌ماه به مکان نامعلومی منتقل شده بودند، طی تماس تلفنی به خانواده‌هایشان اعلام کردند که توسط نیروهای امنیتی به محلی نامعلوم در تهران منتقل شده اند.
به گزارش  فعالان حقوق بشر در ایران، روز سه‌شنبه ۶ آذرماه ۱۳۹۷، یک زندانی محبوس در زندان زاهدان از بازداشتگاه اداره اطلاعات به بند ۳ این زندان منتقل شد.
هویت این زندانی “سالم شه بخش، ۲۳ ساله” توسط هرانا احراز شده است. آقای شه بخش پیش‌تر در تاریخ ۲۳ آبان‌ماه سال جاری به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل شده بود.
یک منبع مطلع پیش‌تر به هرانا گفته بود: “سالم شه بخش در شهریورماه سال جاری به همراه دو تن دیگر به نام‌های “عطاالله شه‌بخش” و “جاوید شه‌بخش” در شهرستان سرباز بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل شدند. این افراد نهایتاً پس از ۲ ماه بازجویی در تاریخ ۱۰ آبان‌ماه از بازداشتگاه اداره اطلاعات به زندان زاهدان منتقل شدند. سالم شه‌بخش در زمان بازداشت در اثر شلیک مستقیم گلوله از ناحیه دست چپ مجروح شده بود. این زندانیان در حدود دو ماه بازداشت در بازداشتگاه اطلاعات مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته‌اند. اتهامات عنوان شده علیه آنها در یک پرونده مشترک «اقدام علیه امنیت کشور» و «همکاری با گروه‌های مخالف نظام» عنوان شده است”.
بنا بر گزارشی دیگر، دو زندانی محبوس در بند ۴ زندان زاهدان با اسامی “عبدالقیوم اندیش” و “مولوی احمدشاه عرب” در تاریخ ۷ آبان‌ماه ۱۳۹۷، به مکان نامعلومی در تهران منتقل شدند.
یک منبع مطلع از وضعیت این زندانیان به گزارشگر هرانا گفت: ” این زندانیان که به اتهام «اقدام علیه امنیت کشور» در حالت بلاتکلیف به سر می‌برند، در تاریخ ۷ آبان‌ماه ۱۳۹۷، از زندان زاهدان به مکان نامعلومی منتقل شدند. آنها طی روزهای گذشته با خانواده خود تماس گرفتند که به این طریق خانواده متوجه شدند که آنها به تهران منتقل شده اند اما از مکان نگهداری‌شان اطلاعی در دست نیست”.
هرانا پیش‌تر نیز در تاریخ ۲ آذرماه ۹۷ در گزارشی به بررسی و شرح مشکلات زندانیان محبوس در زندان زهدان از جمله تجهیز نبودن بهداری زندان، کیفیت غذای بسیار پایین و ضبط وسایل شخصی توسط مسئولین زندان، نگهداری زندانی در انفرادی، بدرفتاری و ضرب و شتم زندانی و تبعید زندانی، پرداخته بود.

گریلا تی‌وی تصاویر عملیات علیه مواضع ارتش غاصب ترک در جنوب کردستان را منتشر کرد





وبگاه گریلا تی‌وی تصاویر عملیات روز ٢۵ اکتبر ٢٠١٨/ ٣ آبانماه سال جاری نیروهای ه.پ.گ را منتشر کرده است.

ه.پ.گ پیشتر در اطلاعیه‌ای جزئیات این عملیات را با افکار عمومی در میان گذاشته بود:
«ساعت ٩ روز ٢۵ اکتبر/ ٣ آبان نیروهایمان به مواضع ارتش رژیم غاصب ترک در کوه علی‌درژ در منطقه سیدکان جنوب کردستان حمله کردند.
 
در این عملیات ضربات سهمگینی بر دشمن وارد شد و پنج سنگر به تمامی منهدم شدند. کشته شدن ١۴ نظامی دشمن محرز شده است.
 
همچنین یک فروند پهپاد بدون سرنشین ترکیه هم توسط نیروهای گریلا ساقط شده است.
 
ارتش غاصب ترک پس از این عملیات موفقیت آمیز مناطق درگیری را آماج حملات هوایی قرار داد و سپس با هلی‌کوپترهای جنگی سیکورسکی کشته و زخمی‌های خود را از عرصه درگیری خارج کرد

ارتش ترک همچنان کشته‌های خود را مخفی می‌کند




فرماندهی انتقال و استقرار مناطق دفاعی مدیا با اشاره به ضربات مهلک گریلاهای کردستان بر ارتش ترکیه اعلام کرد که رسانه‌های وابسته به اردوغان برای انحراف افکار عمومی و مخفی کردن تعداد کشته‌های خود پی در پی گزارش‌های دروغین را منتشر می‌کنند. وی حمله نهم و دهم نوامبر به شش نقطه ارتش ترک در پایگاه بی‌سوسن که در آن دهها ارتشی کشته و دهها ارتشی دیگر زخمی شدند را شکی سنگین به ارتش و رژیم ترکیه عنوان کرد. وی ادعاهای ارتش ترکیه مبنی بر شهادت دهها گریلا در حملات هوایی را دروغ محض خواند و هدف از آن را مخفی کردن تلفات خود ارتش عنوان کرد.
 
کذب محض است
فرماندهی در ادامه تأکید کرده است که در مدت مورد اشاره ارتش ترک حتی یک گریلا هم به شهادت نرسیده است، برعکس ادعاهای دشمن نیروهای ما هم در مناطق مدیا، هم در عرصه‌های شمال کردستان همچون گابار به عملیات‌های سهمگین خود ادامه می‌دهند و تلفات و کشته‌های فراوانی را بر دشمن تحمیل می‌كنند. بیانیه‌های ارتش فاشیست جمهوری استعمارگر ترک در مورد جنبشمان همچون گذشته دور از واقعیت و کذب محض هستند.
 
اخبار دروغ را باور نکنید
نهم نوامبر با همکاری پهپهاد بدون سرنشین حوالی رود مارکه هدف حمله هوایی جنگنده‌های ترک قرار گرفت. این عرصه منطقه‌ای توریستی (گردشگری) جنوب کردستان است. این امر نشان می‌دهد که موازین جنگ از سوی ارتش ترک نقض شده و به خلق و جغرافیای کردستان تعرض می‌کنند. همان ذهنیتی که به این حملات دست می‌زند در تلاش است تا با پخش اخبار و ادعاهای کذب بر روحیه خلق میهن‌دوستمان تأثیر سوء بگذارد. از خلق خویش می‌خواهیم اخبار دروغ دولت ترک را باور نکنند.»

دلنوشته سعید شیرزاد در رثای زانیار و لقمان مرادی؛ پیکرتان را بر بالاترین قله های کردستان با خون و اشک تراشیدند




سعید شیرزاد، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، در نامه‌ای سرگشاده از دلتنگی‌های خود نسبت به “لقمان مرادی” و “زانیار مرادی” دو زندانی سیاسی که حکم اعدامشان در روز شنبه ۱۷ شهریورماه در یک روند پر ابهام حقوقی و علیرغم اعتراضات بین‌المللی در محل نامعلومی در استان تهران اجرا شد، نوشته است. وی که برای سالها هم بند این دو زندانی بود در بخشی از این نامه زانیار مرادی را خطاب قرار می دهد و می‌گوید: “چگونه بنویسم وقتی در گفتگوهایمان از مرگ، مرگ را در خاکی بی‌نام ونشان دوست داشتی و از آن هیچ هراس نداشتی و جسمت را همان‌گونه که دوست داشتی بی نام ونشان به خاک سپردند غافل از آنکه از آن روز سیاهِ هفده شهریور نام زانیار بر بزرگ‌ترین دانشگاه مریوان حک شد و نام لقمان بر بزرگ‌ترین خیابان سنندج نقش بست و پیکر تراشان با امید فردای آزادی پیکرتان را بر بالاترین قله‌های کردستان با خون و اشک تراشیدند…”
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز شنبه ۱۷ شهریورماه ۱۳۹۷، حکم اعدام سه زندانی سیاسی به نامهای “زانیار مرادی“، “لقمان مرادی” به همراه “رامین حسین پناهی” در محل نامعلومی به اجرا در آمد.
این اعدام در شرایطی انجام شد که اجرای حکم به وکیل آنان اطلاع داده نشده بود. همین‌طور برخلاف قانون پیکر اعدام شدگان به خانواده‌های آنان تحویل داده نشد. همین‌طور خانواده‌های این افراد برای پرهیز از اعتراض و خبررسانی تهدید شده‌اند.
اکنون سعید شیرزاد، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، بعنوان فردی که سالها با لقمان و زانیار مرادی در زندان رجایی شهر کرج هم بند بوده است از دلتنگی‌های خود نسبت به دو دوست اعدام شده‌اش دلنوشته ای نوشته است.
متن کامل دلنوشته سعید شیرزاد را به نقل از هرانا در ادامه بخوانید؛
به من بگویید از شرق تا غرب
از بالا تا پایین این سرزمین
از قدیم‌الایام تا به امروز…
طناب‌های دار چه چیزی را توانستند در ما بکشند
چه کاری توانستند با فریاد بلند آزادی‌مان بکنند…
دو ماه درد…
دو ماه ناباوری…
دو ماه بی تو…
و هرگز باور ندارم رفتنت را که کاش چشمانم کور می‌شد و انگشت‌هایم بر سیم‌های سه تارت پودر می‌شد و این‌گونه دست به قلم نمی‌شدم، که استخوان‌هایم تاب سوز درد فراقت را ندارد…
آه…
آهی از درد، اشک، بی کسی، آهی از خون، آهی از ناباوری ای چنین سخت که انگشتانم را یارای نوشتنی که شایسته ی تو باشد نیست،
آهی از جانباختن همه کس و عزیزترینت در کنج سلول‌های خون‌گرفته‌ی گوهردشت آهی از پرپر شدن اسیر ده‌ساله‌ی دیوارهای بلند و سیم‌های خاردار گوهردشت خون گرفته که آسمانش با رنگ خون نقاشی شده.
دو ماه از رفتنتان و از خالی شدن سلول لقمان و از سنگینی خالیِ سلولی که با خنده‌هایش روشنایی‌اش بود می‌گذرد، سلولی که در پس خنده‌هایش مظلومیت ده‌ساله‌ی اسارتش را یدک کشید و جان باختنش هم از مظلومیتش نکاست و این حقیرترین و بی‌چیزترین هم در سایه اسارت سنگینی نبود خنده‌های لقمان دلم را و سخنم را به تو می‌سپارم زانی گیان..
دو ماه از آخرین جمله‌ات در پی پرسشم که به کجا می‌روی و خنده‌ات که چیزی نیست…
و چیزی هم نبود جز آزادگی همیشگی‌ات و محکوم شدن من به تنهایی و بی‌کسی در سلولی که جای‌جایش یاد و خاطرات تو وجودم را به آتش می‌کشد و استخوان‌هایم را خاکستر…
مگر می‌شود نوشت از دردی که با آن سنگ پودر می‌شود و کوه در خود آوار و دریا خشک می‌شود و با رفتن تو در خود زندانی شدم و پودر و آوار و خشک شدم…
به من بگو با چه کس بگویم که دیگر دوران انگشت‌هایت نیست که بر سه تار نغمه‌ی درد و امید را درآمیزد…
که دیگر نه امیدی و نه پیغامی و نه قصه‌ای برای کودک فردا وقتی‌که زمین از غصه مُرد، از سایه‌های وحشت و قدرتی که گلویت را بریدند از سر نفرت وقتی‌که سال‌هاست کردستان را تیر باران می‌کنند و سر می‌برند.
و سربدارانش را سر به دار می‌کنند و باز سروهای سر به آسمان گذاشته‌ی کردستان می‌رویند و در خون می‌غلتند تا بهار تا امتداد زمستان و سر رسیدن همیشه بهار…
همچون پادگان سنندج که سال‌هاست بر آسمان کردستان سایه افکنده و هر روز تکرار می‌شود تکراری با فرزاد تکراری با زانیار تکراری با لقمان تکراری از کوبانی و سنجار تا حکاری و دیاربکر و تکراری دگرگونه با سنندج و مریوان و مهاباد و… تکراری تا بهار تا همیشه بهار
دو ماه از دل خون گرفته و جگر سوخته‌ام می‌گذرد و آن‌چنان چون کاج پیری پر غبارم که گویی دیرگاهی همچون بوتیماری مجروح بر لب دریاچه‌ی شب که تنگنای گرده‌ی پرتگاهی تاریک را به‌سوی ساحلی خاموش نشسته‌ام و لب‌بسته در دره‌های سکوت به مرگی جان می‌سپارم که از آن من نیست و با آن دیگر به جانب شهر تاریک باز نخواهم گشت وقتی‌که همه‌ی جهان در غمگینی چشمان تو خلاصه شد.
و فریاد من همه گریز از درد است وقتیکه در من وحشت انگیزترین شبها، شبهای گرسنگی و دلتنگی ات بود و بی تو همه هستی من آیه ی تاریکی شد که که تو را در خود تکرار کنان در پیوند درخت و آب و آتش به سحرگاهان همیشه بهار و به امتداد زمستان خواهم برد
با من حرف بزن زانی گیان حرف بزن لعنتی که بعد از تو چگونه بخندم و چه کسی از دلتنگی‌هایش برایم درد دل کند و گونه‌هایش را ببوسم.
به من بگو از سال اشک مادر بنویسم که گریه‌هایش در این ده‌ساله‌ی دوری‌ات خشک شد یا از سال خونِ دیده که دیدگانش در حسرت دیدارت خون گریست یا از سال هق‌هق و بی برادر شدن دیار و از سال درد عشقت که نگاهش را سال‌ها چو آینه‌ای برابر چشمانت گذاشتی و بی تو او را باید با گِرِیلی(گریه‌ی لیلی) تجسم کرد وقتی‌که زریوار با بوسه‌های قدغن شده و پنهانتان میعادگاه تمام عاشقان خواهد شد، همان‌که شاید هرگز کسی نداند که بود و بکجا خواهد رفت و بعد از تو بانوی سرخ‌پوش در او دوباره زنده و جاودان شد این بار اما سرخی لباس‌های آن یاقوت میدان فردوسی با قلبش همرنگ شد.
یا از سالی که زیلان‌ات را ندیدی ولی او تا به ابدیت تو را خواهد دید چرا که چشمانش چشمان تو خواهد بود و قلبش قلب تو و نفس‌هایش با تو نفس خواهد کشید به من بگو از سال تیر باران کردن و سر به دار شدن سنندج بنویسم یا از سال کوچ و غرش دوباره‌ی مریوان و خون شدن زریوار و آبیدر یا از درهم شکستن کوهسالان و شاهو و دالاهو…
زانی گیان مگر می‌شود فراموش کنم خنده‌ها و امید تو را به زندگی حتی وقتی‌که پدر را آماج گلوله‌ها قرار دادند.
و به آرش می‌گفتی که در اوج تنفر باید آن‌قدر خودت را قوی کنی که حتی قاتلان عزیزترین کست (پدرت) را ببخشی و تو بخشیدی ولی من هرگز نخواهم بخشید و هرگز فراموش نخواهم کرد…
و به دایک آمینه
او که کوهسالان در برابر قامت و استقامتش زانو زد ولی دردها و رنج‌های زندگانی‌اش و مرگ رفیق و همراه سی و سه‌ساله‌اش را اگر فراموش کند درد دوری تو که جگرش را به آتش کشید و اشکی بر چشمانش نماند را چه بگویم، بگویم که با پاره‌ی تنش شب و روز دایه گیان را زمزمه کردیم و زمزمه‌ای که این روزها در محکوم شدن به‌تنهایی ابدی باید با گریه‌ای از اشک و خون آن را زمزمه کنم.
دایه گیان بگری له سه ر خاکم که وا شینم ده وی
زور بگریه دایه گیان فرمیسکی خوینینم ده وی
من گولی سه د ئاره زوی ژینم له خاکا خه وتووه
خاکی مه یدانی خه بات ره نگینی خوینی من بووه
دا مه نیشه دایه گیان بو هاتنی من چاوه ری
دلنیا به, به سیه تی ,بو ده نگی ده رگا مه گره گوی
من ده میکه جه رگی سوتاندوم هه ناسه ی سه ردی گه ل
دلپری کردوم خه می ده سکورتی و ره نگ زه ردی گه ل
من کوری کوردی شه هیدی ری ی خه باتم دایه گیان
کوتری خوینیین په ری باخی ولاتم دایه گیان
من له شاری خوم غه ریب و بو هه مو بیگانه خوم
کوتری کوژراوی ریگای لانه خوم,بی لانه خوم
دایه گیان بگری له سر خاکم که وا شینم ده وی
زور بگریه دایه گیان فرمیسکی خوینینم ده وی
به دایک آمینه چگونه بنویسم
که همدردی برایش حقیرترین واژه‌هاست وقتی‌که در پی جان باختنِ فرمانده اقبال که تجسم عشق و شجاعت بود، عشقِ به خلق و شجاعتی که با آن بارها و بارها به کمین مرگ نشست و مرگ از او گریزان شده بود برایش نوشتیم که از سنگ قبرش هم می‌ترسند… و باز باید همان جمله‌ها را این بار برای پاره‌ی تنش زانیار بنویسم که از نامش هم می‌ترسند و از مرگش گریزان‌اند که نام زانیار و لقمان لرزه بر تنِ شب پرستان ساطور به دست انداخته و هراسان از کودکانی که نامشان نام آنان خواهد بود.
به خودت چگونه بنویسم زانی گیان که فرزاد را عاشقانه دوست داشتی و فرزاد تر از فرزاد شدی، بنویسم که کردستان از شمال تا جنوبش و از غرب تا شرقش فارغ از هر رنگ و عقیده‌ای که به گواه تاریخ بی‌سابقه بود پشتتان ایستاد و تنهایتان نگذاشت و وقتی‌که به تو می‌گفتم بالاترین افتخار انسان آن است که همچو فرمانده اقبال سرو سر به آسمان گذاشته‌ی خلق کردستان برای خلقش زندگی کند و برای خلقش جان بسپارد ولی با تو فهمیدم که افتخاری بالاتر از این هم هست و آن اینکه خلقت بر آسمان شب گرفته‌ی کردستان فریاد اعتراض سر داد و به خاطر شما با تمام قامتش ایستاد…
چگونه بنویسم وقتی در گفتگوهایمان از مرگ، مرگ را در خاکی بی‌نام ونشان دوست داشتی و از آن هیچ هراس نداشتی و جسمت را همان‌گونه که دوست داشتی بی نام ونشان به خاک سپردند غافل از آنکه از آن روز سیاهِ هفده شهریور نام زانیار بر بزرگ‌ترین دانشگاه مریوان حک شد و نام لقمان بر بزرگ‌ترین خیابان سنندج نقش بست و پیکر تراشان با امید فردای آزادی پیکرتان را بر بالاترین قله‌های کردستان با خون و اشک تراشیدند و از آن روز زانیار نه تنها نامی برای کودکان کردستان که زیباترین نام برای تمام کودکان ملت‌های در بندِ جغرافیای موسوم به ایران شد و به دایکه آمینه قول می‌دهم برای آنان تا به همیشه این‌گونه زمزمه کنم
تو نمی‌دانی غریو یک عظمت
وقتی‌که در شکنجه یک شکست نمی‌نالد
چه کوهی ست!
تو نمی‌دانی نگاه بی مژه محکوم یک اطمینان
وقتی‌که در چشم حاکم یک هراس خیره می‌شود
چه دریایی ست!
تو نمی‌دانی مردن
وقتی‌که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی ست!
تو نمی‌دانی زندگی چیست، فتح چیست
تو نمی‌دانی زانیار کیست
زانیارگیان سال‌هاست عاشق چشم‌های زیبا و مغرورت هستم که درد زندان و شکنجه و دوری را پشت پلک‌هایت پنهان کردی و من از امروز بر هر شعر و ترانه و آوازی که معنای آزادی و برابری دهد نام شما را خواهم نوشت و از آن روز من همان جفت دمپایی سیاه‌رنگی شدم که برای آخرین بار پوشیدی و با آن از سکوی اعدام بالا رفتی و طناب دار را بوسیدی، طناب داری که آن را با طنین سیمهای سه تارت نواختی و بر نت‌های زندان نامت جاودانه شد، همان طناب‌های داری که بازنده‌های همیشگی‌اند و ما هنوز هستیم و خواهیم بود.
برای رفیق مبارزم که ایستاد چون کوه و سرخ چون آتش
فرزند ناخلف خلق کردستان
کمتر از هیچ
سعید شیرزاد / زندان رجایی شهر کرج / ۱۷ آبان ۹۷”
در خصوص نویسنده نامه گفتنی است، سعید شیرزاد، فعال سیاسی، در دوازدهم خردادماه ۱۳۹۳، در محل کار خود در پالایشگاه تبریز بازداشت و ابتدا به زندان اوین منتقل شد و پس از مدتی به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.
این زندانی سیاسی پس از چندین مرتبه تعویق دادرسی، نهایتاً شهریورماه ۱۳۹۴ از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی و با حضور وکیل او امیرسالار داودی پس از گذشت پانزده ماه از تاریخ بازداشتش، به اتهام «ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻭ ﺗﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﮐﺸﻮﺭ» به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد.
جلسه دادگاه تجدیدنظر سعید شیرزاد ۲۶ فروردین‌ماه ۱۳۹۶ پس از گذشت حدود یک سال و نیم از تاریخ دادگاه بدوی در فضایی پرتنش در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران مستقر در دادگاه انقلاب، برگزار شد.
همین‌طور لازم به اشاره است، سعید شیرزاد پیش‌تر در ٣١ مردادماه ۱۳۹۱، زمانى که براى امداد و کمک‌رسانی به مردم زلزله زده آذربایجان شرقى به اهر رفته بود، در ماجرای موسوم به “امدادرسانان کمپ سرند” بازداشت و پس از گذراندن ١٩ روز با قید کفالت از زندان آزاد و مدتی بعد به یک سال حبس تعلیقی از بابت آن محکوم شد.
مدت محکومیت این زندانی سیاسی با اجرایی شدن حکم یک سال حبس تعلیقی از بابت پرونده‌ای قدیمی به شش سال حبس افزایش یافت. وی درحالی‌که حبس ۶ ساله خود را تحمل می‌کرد با دو پرونده جدید دیگر روبرو شد که یکی از آنها که برگرفته از اعتراض سعید شیرزاد و هم بندیانش در پی انتقال زندانیان سیاسی به بندی فوق امنیتی در زندان رجایی شهر کرج بود. وی در این پرونده توسط شعبه ۱۱۶۲ دادگاه کیفری ۲ تهران به شش ماه حبس تعزیری محکوم شد.
هرانا پیش‌تر در گزارشی به بررسی آخرین وضعیت سعید شیرزاد و پرونده‌های مفتوحه علیه وی پرداخته بود.

زندان رجایی شهر کرج؛ ممانعت از اعزام چهار زندانی به مراکز درمانی




چهار تن از زندانیان محبوس در زندان رجایی شهر کرج به نام‌های ابوالقاسم فولادوند، حسن صادقی، فرهنگ پورمنصوری و شهرام پورمنصوری که از مشکلات پزشکی رنج می‌برند، از اعزام به مراکز درمانی خارج از زندان محروم هستند.
به گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، چهار تن از زندانیان سیاسی-امنیتی محبوس در زندان رجایی شهر کرج از اعزام به مراکز درمانی خارج از زندان محروم هستند.
هویت این زندانیان “ابوالقاسم فولادوند”، “حسن صادقی”، “فرهنگ پورمنصوری” و “شهرام پورمنصوری” توسط هرانا احراز شده است.

یک منبع مطلع در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت: ” ابوالقاسم فولادوند مبتلا به بیماری قلبی است و باید به بیمارستان قلب تهران اعزام شود اما اعزام وی توسط آقای رستمی دادیار زندانیان سیاسی و امنیتی زندان رجایی شهر کرج، لغو شده است. همچنین حسن صادقی دیگر زندانی سیاسی به دلیل بیماری فشار چشم باید به صورت مداوم تحت نظر پزشک باشد، اما وی نیز به دستور آقای رستمی از اعزام به مراکز درمانی محروم شده است”.

این منبع افزود: “دادیار زندانیان سیاسی و امنیتی زندان رجایی شهر کرج همچنین از اعزام “فرهنگ پورمنصوری” برای جراحی زانو و “شهرام پورمنصوری” برای جراحی کمر نیز ممانعت به عمل آورده است”.
به گفته این منبع، آقای رستمی دادیار زندانیان سیاسی و امنیتی زندان رجایی شهر کرج ماه‌ها است که از اعزام این افراد به مراکز درمانی ممانعت به عمل می‌آورد.
آرش صادقی زندانی محبوس در همین بند نیز که پیشتر در پی ابتلا به سرطان تحت عمل جراحی قرار گرفته است از رسیدگی مناسب پزشکی محروم بوده و دچار عفونت در زخم‌های محل جراحی شده است.
پیام شکیبا، همبندی آقای صادقی طی نامه‌ای در تاریخ ۲۲ آبان ماه که نسخه‌ای از آن در اختیار هرانا قرار گرفته است به آخرین وضعیت این زندانی بیمار اشاره می کند، او در قسمتی از نامه خود می گوید “هم اکنون وضعیت جسمانی آرش صادقی در شرایط بسیار خطرناک و غیرقابل برگشتی قرار دارد زیرا که دست وی شدیدا عفونت کرده و بسیار متورم شده است. این در صورتی است که به دلیل عدم همکاری زندان و دادستانی و ایجاد شرایط طاقت فرسا و استرس زا تیم پزشکی معالج ایشان از شیمی درمانی وی صرف نظر کردند زیرا که بنا به نظر پزشکان او برای شیمی درمانی نیاز به محیط آرام و به دور از تنش و استرس و بستری شدن در بیمارستان را دارد، امری که با مخالفت نهادهای امنیتی و روبه‌رو شده است. به همه این درد ها و شکنجه ها شرایط بسیار اسفناک بند زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر را نیز میتوان اضافه نمود که بدلیل سرمای هوا و نداشتن سیستم گرمایش و همچنین کیفیت بسیار پایین غذا و عدم رسیدگی های اولیه پزشکی آرش نحیف و همیشه خندان ما در شرایط بسیار خطیر و خطرناکی قرار گرفته است”
لازم به ذکر از که هرانا پیش‌تر طی گزارشی از برجسته‌ترین چهره‌های ناقض حقوق بشر در زندان رجایی شهر کرج، پرده برداشته بود.
در این گزارش آمده است که “رستمی‌” به عنوان دادیار زندانیان سیاسی و امنیتی زندان رجایی تنها دو روز در هفته به خانواده‌های زندانیان پاسخ‌گو است و برای کوچک‌ترین کاری مثل نامه نوشتن پول کاغذ را از خانواده‌ها می‌گیرد. وی به سختی مجوز اعزام به بیمارستان را صادر می‌کند و در ارسال مجوزهای پزشکی نیز تعلل می‌کند؛ به صورتی که در بسیاری موارد خانواده زندانیان ناچار می‌شوند برای اعزام عزیزان خود به بیمارستان چندین بار درخواست بدهند. وی در جلسه اول متهمان حمله مسلحانه در تهران به عنوان نماینده دادستان حاضر شد و تصویر وی در جلسه دادگاه توسط زندانیان شناسایی شد.
در میان آنها آقای صادقی در زمان بازداشت توسط مأموران وزارت اطلاعات مورد شکنجه قرار گرفته است. این شکنجه‌ها عامل بروز بیماری‌های متعددی از جمله گلوکوم یا آب‌سیاه چشم و فشار چشم شده است. چشم راست وی پیشتر مورد عمل جراحی قرار گرفته است اما به دلیل از بین رفتن عصب چشم احتمال نابینایی برای این زندانی وجود دارد.
همچنین به دلیل ضربات وارد شده به وسیله کابل و شلاق بر کف پا در زمان شکنجه‌های متحمل شده دهه شصت، استخوان‌های هر دو پاشنه پای آقای صادقی در آن زمان شکسته است و هم اکنون محل‌های مورد اشاره با درد زیادی همراه است. آقای صادقی جهت راه رفتن باید از کفش‌های طبی و ژله‌ای استفاده کند.
بیماری دیگری که این زندانی در دوران حبس به آن دچار شده، عفونت در انتهای معده و ابتدای روده کوچک و زخم شدید معده است.
لازم به ذکر است “فرهنگ پورمنصوری” و “شهرام پورمنصوری” به اتهام “هواپیما ربایی و اخلال در پرواز” به حبس ابد و “ابوالقاسم فولادوند”و “حسن صادقی” متهم به “محاربه” از طریق هواداری از سازمان مجاهدین خلق به ترتیب به ۱۵ سال و ۱۱ سال و نیم حبس محکوم هستند.